شنیدستم که مجنون دل افکار
که شد از مرگ لیلایش خبردار
سرا پا چاک زد تا ز مردمان
به سوی تربت لیلا شتابان
بدید آن جا یکی کودک ستاره
دو دست خود ز غم بر هم نهاده
سراغ تربت لیلا از او جست
پس آن کودک بخندید و به او گفت:
تو را گر عشق لیلا به سر بودی
ز من کی این تمنا می نمودی
برو اندر بیابان جست و جو کن
ز هر خاکی کفی بردار و بو کن
ز هر خاکی که بوی عشق بر خاست
یقین دان تربت لیلا همان جاست.
که شد از مرگ لیلایش خبردار
سرا پا چاک زد تا ز مردمان
به سوی تربت لیلا شتابان
بدید آن جا یکی کودک ستاره
دو دست خود ز غم بر هم نهاده
سراغ تربت لیلا از او جست
پس آن کودک بخندید و به او گفت:
تو را گر عشق لیلا به سر بودی
ز من کی این تمنا می نمودی
برو اندر بیابان جست و جو کن
ز هر خاکی کفی بردار و بو کن
ز هر خاکی که بوی عشق بر خاست
یقین دان تربت لیلا همان جاست.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ ساعت 14:10 توسط ....علی .......
|
می چکد شبنم احساس قشنگ ازقلمم