ميرزا غلامرضا اصفهاني

ميرزا غلامرضا اصفهاني


استاد میرزا غلامرضا اصفهانی یکی از نامدارترین خوشنویسان دوره ناصری بود که در خط نستعلیق و شکسته مهارتی خارق العاده داشت.

پدرش میرزا جان در اواخر سلطنت فتحعلیشاه از اصفهان به تهران می آید وبه شغل قنادی مشغول می شود.بعد از مدتی متاهل می شود ودارای چند دختر می گردد.سالی به زیارت امام رضا(ع) می رود و درآنجا متوسل به امام شده و آرزوی داشتن پسری می کند.در سال1246پسری به میرزا جان عنایت می شود که او را به محبت امام {غلام رضا}می نامند.

غلامرضا از کودکی از همسالان خود در کسب دانش برتر بود به طوری که در7سالگی قرآن را بی غلط می خواند میرزا دربیاض خود می نویسد شبی در خواب در انتهای ایوانی به خدمت حضرت علی (ع)درآمده آن حضرت از من قلم و دوات و صفحه مشقی خواستند پس از تقدیم –حضرت در صفحه حروفی نگاشته و فرمودند از روی آن مشق کن.فردای آن شب میرزا خوابش را در مدرسه بازگو می کند ومعلمش او را به فراگیری خط ترغیب می کند.

بعد از دو سال خطش از هم سالانش برتری پیدا کرده و پس از 5 سالدر دبیرستان عیار خطش امتیاز فراوانی پیدا می کند که به همین سبب به خدمت محمد شاه خوانده می شود.شاه او را مورد لطف خود قرار می دهد و او را مامور آموزش خط شاهزادگان دربار می سازد.

پس از مرگ محمد شاه در سال1264ناصرالدین شاه هم او را به حضور می خواند و به همین دلیل شهرتش فزونی می یابد چنانچه خود می نویسد :در سال1271 حدود 200نفر از شاهزادگان وفرزندان درباریان نزد او به تحضیل خط مشغول بودند.

گرمی بازار هنر میرزا به مذاق هنر ناشناسان و حاسدانش خوش نیامد و پیش شاه بدگوی کرده و او را به بابی گری متهم ساختند.میرزا چند ماهی در زندان بود تا به شفاعت دوستمحمد خان معیر الممالک از بند رهایی یافت.اما پس از آن به خاطر همین واقعه از رونق بازارش کاسته شد و روزگار را به سختی می گذراند.در همان زمان بود که تابلو نفیس ومشهور نادعلیا را با قلم شش دانگ کتیبه با زر روی بوم سیاه نوشته وتقدیم معیر الممالک می کند.

پدر میرزا غلامرضا{میرزا جان}درشب جمعه14شعبان1279 فوت کرده و پس از آن میرزا عهده دار سرپرستی خانواده می شود.میرزا برادری هم داشته که بعد از او متولد می شود ونام او عباسقلی بود .از کسب و کار برادر میرزا اطلاعی در دست نیست اما عباسقلی پسری داشته به نام محمد که بسیار مورد توجه میرزا غلامرضا بود.عباسقلی در جوانی و به سال1291 درگذشت و میرزا را داغدار کرد.

 هم او در جایی می نویسد:آخر تا کی و جند آزادگان را اسیر و مستمند می پسندی.آن را که هزار گونه حسرت در دلست پای وجودش را در گل میآری و آنکه از دو عالم رسته بسته هزار گونه سلامتش میداری.تفو بر تو ای چرخ گردون تفو که ستم شعاری و راهی به شهرستان وفا نداری.بی مروت روزگارنامراد برادر کهتر نو جوانم را که بدان انسانیت مادر زمانه کمتر فرزند زادی به دیار باقیش رخت اقامت انداختی و خانه دل محنت  این فقیر گوشه گیر و جمعی بیچارگان را ویران وپریشان ساختی با اینهمه جز تسلیم و رضا نمیجویم وغیر حرف شکر سخنی نمیگویم.

برادر زاده اش محمد که در سال1286 ولادت یافته بود در14سالگی در سال1299 به اوریون مبتلا شده وفات یافت میرزا که پس از مرگ برادر دل به برادرزاده خوش کرده بود بسیار غمگین و ملول می شود.

میرزا غلامرضا که دیر ازدواج کرده بوددرسال1300دارای پسری شده و نامش را محمد گذاشت و چون از روزگار مرارتها دیده بود به پسرش بسیار وابسته و دلبسته بود. میرزابا خوشحالی می نویسد:

 از تاریخ سال جدید سعید یکهزار و سیصد که فرزندی میرزا محمد رضا سعادت ولادت یافت این بنده به حکم نذر مقرر داشت که همه ساله در روز ولادت فرزندی طعامی طبخ کرده به دوستان و فقیران بیاشامانند .بدین ترتیب که در سال اول ولادت روز عید مولود حضرت رسالت پناهی صلواه اله علیه یک چارک برنج و بقدر کفاف رشته و سایر لوازم وسالیان دیگر همه ساله روز اربعین نذر مزبور بجاآورند وهر سال یک چارک به نذر مزبور بیفزایند تا هر قدر که خداوند متعال عمرکرامت فرماید بعدها که خود فرزندی مختار شد هر چه میخواهد بیفزاید و بعمل آوردان شاءاله تعالی سالیان دراز بسلامت و خوشبخت بماند فی شهر 1300هجری.

اما هنوز چند سالی از ولادت محمد رضا نگذشته بود که ناگهان بیمار شده و در3سالگی دارفانی را وداع می گویدمیرزا دل آزرده و داغدار می شود وآرزوی مرگ می کندودر جایی این ابیات را می نویسد:

دریغا که پژمرده شد ناگهانی / گل نوشکفتم به باغ جوانی

دریغا از آن قدنوخیز شمشاد / دریغا ازآن پیکر پرنیانی

دریغا از آن طره عنبرآگین / دریغا ازآن چهره ارغوانی

چو دیدم نهال برومند قدش / خزان گشت و درخاک شد ناگهانی

به چشم اندرم آب اندر دل آتش / به سر خاک ولب باد سرد خزانی

پس از دیدن داغ و ناکامی او / مرا مرگ خوشتر ازاین زندگانی

به کشتی عمرم از این پس نماید / اجل ناخدایی الم بادبانی

ندانم به گیتی دگر چند مانم / کند ملک دل را غمان حکمرانی

نیابی بجز خسر ازاین دهر خاسر / اگر اردشیری و گر اردوانی

الا ای جگر خواره چرخ ستمکار / سبک پا چرائی بدین سر گرانی

به تن چاک کردی زسر درربودی / فبای قبادی کلاه کیانی

الا طایر جان نخواهم که خواهی / مکانی بجز خرگه لامکانی

جهانا چه بی مهر و بد خو جهانی / چه آشفته بازار و بازارگانی

پس از دیدن داغ و ناکامی او/ مرا مرگ خوشتر از این زندگانی

سالی نگذشت که آرزویش برآورده شد و روانش به محمد رضا پیوست و روز پنجشنبه4ربیع الثانی سال1304از این جهان جهان فانی درگذشت ودر جوار پیر و مرادش حاج میرزا صفا و در باغی که متعلق به معیر الممالک بود در صفائیه شهر ری به خاک سپرده شد.

خوشنویسی میرزا غلامرضا:

میرزا شاگرد میر سید علی تهرلنی پدر میر سید حسین خوشنویس باشی معلم خط مظفرالدین شاه بود.میر سید علی در سال1275 وفات میکند.

میرزا در خشنویسی بسیار زبر دست بوده وخطوط رااز قلم غبار تا کتیبه به نهایت زیبایی تحریر می کرد مخصوصا کتیبه نگاری او که شاهکاری از هنر خوشنویسی است.کتیبه های مسجد سپهسالار که به خط میرزا نوشته شده در نوع خود بی نظیر است ولی معلوم نیست مرحوم بیانی چرا فرموده اندکه{کتیبه های میرزا از ملاحت خالی است}ادعایی که از نظر کارشناسان خط به دیده شک نگریسته شده.بنده خود این کتیبه ها را دیده ام انصافا کمترین خللی در آنها ندیدم.

میرزا در کتابت نیز دستی قوی داشت رساله اصطلاحات صوفیه به قلم او شاهد این مدعاست.

همچنین میرزا به خط شکسته و خصوصا درویش عبد المجید ارادتی تام و تمام داشت.نمونه آن هم قطعاتی است که میرزا با رقم درویش تحریر کرده است در همین زمینه هم متاسفانه (دکتر سرمدی)نویسنده محترم دانشنامه هنرمندان ایران و اسلام در ذیل شرح حال میرزا نوشته اند که میرزا در مدتی که دچار سختی زندگی شده بود قطعاتی را نوشته و با امضای درویش به فروش می رسانده است.این ادعا بغیر از این کتاب در هیچ سند دیگری نیامده است و با مناعت طبع میرزا و علاقه ای که به درویش داشته غیر قابل پذیرش است.

قطعات فاخر دیگری که از میرزا غلامرضا به یادگار مانده سیاه مشقهای قوی واستادانه اوست که چشم هر بیننده ای را خیره می کند.

میرزا شعر هم می گفت و در شعر غزال تلخص می کرد .قطعات خوشنویسی اش را هم {یاعلی مدد}یا{ یا علی ممدی}رقم می زد.

روحش شاد ویادش گرامی باد

 

 

alt

 

 

alt

 

 

alt

 

 

alt

 

 

alt

 

 

alt

 

 

alt

 

 

alt

 

 

alt

 

 

alt

 

 

 

alt

 

alt

 

http://www.azizihonar.com/fa/uploads/posts/2009-11/1262263401_mirza-golamreza-6.jpgalt

 

 

alt

 

 

alt

 

تاريخچه خط و الفبا

حدود بيست و دو هزار سال پيش انسان در غارهاي لاسکو نخستين تصاوير را بروي ديوار رسم کرد.

 


از آن پس تقريبا هفده هزار سال طول کشيد تا هنر خط و نوشتار، شگفت انگيزترين دستاورد انسان، بوجود آيد. باستان شناسان معتقدند که احتمالا انسانهاي اوليه علامتهاي مکتوب را به منظور حفظ حکايتهاي خود و تاريخ نويسي ابتدايي به کار گرفته اند.
ده ها هزار سال است که طرح گونه ها، علامتها و اشکال به عنوان وسيله اي براي ارتباط پيامهاي ساده بين انسانها به کار مي رود. تاريخچه خط و الفبا فرايندي طولاني دارد و اين فرايند به کندي و با پيچيده گي پيش رفته است. تا جايي که اسناد نشان مي دهد، خط و نوشتار در "ميان رودان" يا همان بين النهرين (MESOPOTAMIA)، سرزمين بين دو رودخانه دجله و فرات، آغاز شد. اين سرزمين که از خليج فارس تا بغداد امتداد دارد، در حدود سه هزار سال قبل از ميلاد مسيح به دو ناحيه سومر (SUMER) در جنوب و کلده (AKKAD) در شمال تقسيم مي شد.
سومري ها و کلداني ها در ناحيه جغرافيايي واحدي بطور هماهنگ زندگي مي کردند، اما زبانهايشان تا حد زيادي با هم تفاوت داشت (تفاوتي مانند زبانهاي آلماني و ژاپني) اين دو جامعه متمدن در مجتمع هاي کوچک پيرامونهاي شهرهاي بزرگي مثل بابل (BABYLON) زير حکومت فرمانروايان زندگي مي کردند. اکثرا جمعيت بين النهرين را چوپانها و کشاورزان تشکيل مي دادند. اين سلسله مراتب در نخستين لوحه هاي دستي سومري که از مجتمع معبد بزرگ در اوروک (URUK) - به عنوان نخستين اسناد مکتوب معبد بزرگ - به چشم مي خورد.
بدين صورت مي توان نتيجه گرفت که نخستين علامتهاي نوشتاري براي ضبط محاسبه هاي مربوط به کشاورزي به کار مي رفته. لوحه هاي ديگري نيز در معبد لاگاش کشف شده که نشان از آن دارد که ساختار اجتماعي معبديان شامل 18 نانوا، 31 آبجوساز، 7 برده و 1 آهنگر بوده است.
مدارک ديگر نشان مي دهد که بين سومريها نه تنها استاندارد نقره رايج بوده بلکه پول نيز به اجاره داده مي شده. و همچنين لوحه ها نشانگر اين موضوع اند که در مدارس سومري، که در يک سوي آنها درس معلم و در سوي ديگر مشق محصل حک شده، مي توان پي برد که خواندن و نوشتن به خط ميخي را چگونه ياد مي گرفتند.
نخستين کتيبه هاي اين نوع خط (خط ميخي)، که به عقيده کارشناسان نوعي يادداشت محسوب مي شده، شامل طرح گونه هايي ساده جهت نشان دادن شکل اشيا است. بطوريکه در اين خط، شکل اشيا نقاشي مي شده. مثلا: سرگاو نشانه "گاو" بوده . اين نوع خط را مي توان، اولين نوع خط بشري نام برد.
آنطور که مشخص است، اين انسانها به کنارهم گذاشتن اين تصاوير قصد نوشتن مطلب و جمله اي کامل را داشتند، که به آن اصطلاحا "خط انديشه نگار" مي گويند. تا کنون بيش از 1500 نمونه از اين نوع خط تصويري توسط باستان شناسان شناسايي شده است.
با گذشت زمان، خط تصويري ديگر براي نمايش اشيا به کار نمي رفت بلکه بر اساس مفهوم متن ، معاني گسترده تري پيدا کرد و تکامل جالبي در حدود 2900 سال قبل از ميلاد حاصل شد. انحناي علامتهاي تصويري اوليه از بين رفت. در مناطق باتلاقي و کرانه رودخانه هاي ميانرودان، خاک رس و ني فراوان وجود داشت، در حاليکه رسم خطوط منحني در گل رس خشک شده از لحاظ فني دشوار بود، پس کتاب نويسان به علامتهاي مستقيم روي آوردند.
کاتبان از لوحه هاي رسي استفاده مي کردند و اشيا يا شکلهايي را که مي خواستند به تصوير در آورند را با قلمهايي از ني (که يک سر آن را مي تراشيدند) مي کشيدند. سومريها اين قلمها را (که نسلهاي نخستين خودکار و خودنويسهاي امروزي بشمار مي رفتند) به شکل مثلث مي تراشيدند. پس آنچه روي لوح رسي شکل مي گرفت، شکل ميخ بود و با ترکيب اين علامت ميخ مانند نوعي خط نوشتاري معروف به "خط ميخي" پديدار شد...........
همانطور که اشاره شد خط به عنوان يک وسيله ارتباطي از اوائل پيدايش بشر بوجود آمد است. در ابتدا انسانها براي تبادل افکار و انديشه ها از تصاير براي افاده معني استفاده ميکردند و سپس به مرور زمان تکامل يافت و به شکل مدرن تري در آمد که خط ميخي يکي از آنهاست:
با اختراع نوشتن بود که بشر به کمک آن توانست تاريخ به يادگار بگذارد و دانسته هاي خود را محفوظ نگاه دارد و پيشرفت کند.
اما نياکان ما چگونه فن نوشتن را فرا گرفتند؟ حدود شش هزار سال قبل مردمي که سريعتر از همه، جاده تمدن را در مي نورديدند، ظاهرا سومري ها و مصري ها بودند که به ترتيب در بين النهرين (وادي بين دجله و فرات) و دره نيل به سر مي بردند، اين مردمان در کار ابداع فن نوشتن بودند.
شش هزار سال قبل دهقانهاي مصري که مکلف بودند سبدي چند از فراورده غله خود را به تحصيلدار مالياتي تحويل دهند، تصوير زمخت سبد را بر ديوار کلبه خود مي کندند و کنار آن به تعداد سبدهايي که داده بودند علامت مي گذاشتند.
بله، نخستين طرز نوشتن بدين صورت بود، يعني نوشتن با عکس (شکل نگاري)، اين شکل از نوشتن مصور آنقدر بود که تقريبا همه اقوام ابتدايي از آن استفاده مي کردند.
مدتها پيش عده اي از سرخ پوستان امريکايي با پنج زورق و به رهبري سردار قبيله خود شاه ماهيگيران ظرف سه روز از درياچه سوپريور عبود کردند و به سلامت پاي به خشکي گذاشتند و چون مي خواستند ياد اين رويداد مهم جاويد بماند، تصوير يادگاري آن را بر ديواره يک صخره ، نقش کردند.
در اينجا تصويري که از روي آن کشيده شد، نقل مي شود، ساختن يک تصوير زمخت، مثل تصوير افرادي که در زورق نشسته اند آسان بود، اما ترسيم يک انديشه يا تصور، يا گذران سه روز بنظر دشوار مي نمود.
از اين جهت بود که سرخ پوستان نشانه اي را که براي خورشيد داشتند با نشانه آسمان يکي کردند تا، بدين ترتيب بر مدتي که خورشيد قوس آسمان را مي پيمايد (مفهوم نگاري) دلالت کند؛ يعني مدت يک روز، آن گاه سه عدد از اين علامت مرکب که پهلوي هم قرار گيرد، مفيد معني سه روز خواهد بود.
البته آن شاه ماهيگيران مي خواست مردم بدانند که او رهبر بي چون و چراي قوم خو بود و توانست آنان را به ساحل سلامت سوق دهد، او به صورت پرنده اي که بر زورق اول نقش شده نمودار گرديد و نقش سنگ پشت، که نزد سرخ پوستان امريکايي علامت زمين است ، نشان مي دهد که سالم به خشکي پياده شدند.
اين نوع نوشتن، نوشتن ساده و مصور است که در آن تصويرها و علامتها با هم ترکيب مي شود و اشياء و نام افراد و تصورات ساده از قبيل روز، به خشکي پياده شدن و ... را بيان مي کند.
بيشتر اقوام ابتدايي از اين مرحله فراتر نرفتند اما در انواع جديد نوشتن، گو اينکه با نوشتن مصور آغاز يافت، براي نماياندن شکل اشياء، ديگر از تصوير ياري نگرفتند.
بلکه به جاي آن از نشانه هاي قراردادي استفاده کردند و به کمک اين نشانه ها، کلمات با اصوات را، که از آنها کلمه ساخته مي شود، نمايش مي دادند (صورتنگاشت).
چيني ها و ژاپني ها يک نوع نوشتن ابداع کرده بودند که بسيار پيچيده بود در اين طرز نوشتن، هر کلمه با يک علامت يا با اتحاد چند علامت بسيط، نمايش داده مي شود با اين طرز نوشتن هر چيز را مي توان بيان کرد.
اما فرا گرفتن آن خيلي دشوار است يا به نظر ما چنين مي آيد، زير مجبوريم تعداد بسيار زيادي علامت حفظ کنيم. تعداد اين علامات تقريبا معادل تعداد کلماتي است که در اين زبان مي توان بيان کرد.
نوشتن غربيها که به هيچ وجه با نوشتن چيني ها و ژاپني ها شباهت ندارد، به کمک الفبايي مرکب از بيست و شش جرف با علامت انجام مي گيرد و اين علامات ترجمان کلمات نيست بلکه نمايشگر اصوات اصلي است که با به کار بردن آن اصوات کلمات را تلفظ مي کنيم.
الفباي لاتين از رومي ها و الفباي رومي از يوناني ها گرفته شد. اينکه يوناني ها اين الفبا را از کجا ياد گرفتند، به طور يقين نمي دانيم اما احتمال دارد از فنيقي ها گرفته و فنيقي ها هم به نوبه خود آن را از مصري ها قرض کرده اند.
اگر الفباي ما ريشه مصري داشته باشد قطعا مثل الفباي چيني و ژاپني، ابتدا شکل مصور داشته، اما پيشرفت و تکميل آن از طريق ديگري انجام يافته و راه جداگانه اي پيموده است. زيرا اين علامتها شکل اشيا را نشان نمي داد بلکه صوتهاي هجايي هر کلمه را که تلفظ مي شد، نمايان مي ساخت.
اما چون اصوات هجايي، فوق العاده زياد است در اين طرز نوشتن هم ناچار علامتهاي بسيار زيادي وجود داشت که بايد همه را به خاطر سپرد.
با اين اوصاف به مرور زمان، تعدادي علامت جداگانه ابداع شد که کار آنها نماياندن صوتهاي هجايي نبود بلکه صوتهاي اصلي را نمايش مي داد و اين صوتها همانها است که وقتي با هم ترکيب مي شود صوتهاي هجايي را مي سازد.
سود مهم اين ابداع اين بود که هر کس به کمک چندين علامت مختصر (بيست و شش علامت در الفباي انگليسي) و ترکيب درست اين علامتها مي تواند صداي هر هجا و صداي هر کلمه را نمايش دهد.
پس از اختراع فن نوشتنانسان شروع کرد به نگهداري سوابق، مکتوب کارها و انديشه هاي خود. اوايل، اين قسمت نوشتها خيلي اندک بود اما رفته رفته که فن نوشتن نشر يافت و صورتي درست تر و سنجيده تر پيدا کرد، يادگارهاي مکتوب کاملتر و مفصلتر شد.
تا به امروز که در تمام کشورهاي متمدن مي بينيم کتابخانه ها و بناهاي ملي و خانه هاي خصوصي مملو از انوع و اقسام يادگارها و سوابق چاپي و خطي (دست نويس) شده است.
بدون اين آثار و سوابق تاريخ بشر ناچار صورتي پيدا مي کرد غير از آنچه در واقع مي بود و ما نيز صرف نظر از چهره واقعي تاريخ، درباره گذشته بشر آگاهي مختصري مي داشتيم.
پس اختراع فني نوشتن از مهمترين رويدادهاي تاريخ بود، زيرا نخست فن نوشتن روش ما را در آموختن تاريخ بهتر کرد و دوم راه ها و خط سير وقايع تاريخ را تغيير داد .

پیدایش خط فارسی

قبل از اسلام خطوط مختلفی از جمله میخی و پهلوی و اوستایی در ایران متداول بوده است اما با ظهور دین اسلام نیاكان ما الفبا و خطوط اسلامی را پذیرا شدند. تاریخ شکل گیری خط عربی و نحوهٔ نگارش آن چندان به پیش از اسلام بر نمی گردد و تقریبا همزمان با گسترش اسلام و در سال‌های اولیه فتوحات اسلامی شکل گرفت.
هرچند ایرانیان خط کنونی خود را از عرب‌ها وام گرفته‌اند، با این حال در تکامل این خط و در تبدیل آن به هنر خوشنویسی نقش عمده‌ای داشته‌اند. ایجاد نقطه و اِعراب در خط عربی را به‌فردی بنام ابواسعد دؤلی الفارس و در قرن اول هجری نسبت داده می‌شود که بیشتر برای جلوگیری از اشتباه خواندن قرآن توسط ایرانیان انجام شد.

سیر خط در ایران

در ايران پس از اينكه خط تصويري تبديل به ميخي گرديد و مدتي ميخي و آشوري و بابلي و اوستائي نوشته مي‌شد پس از پيدايش خط حروفي در مصر و فنيقيه و سرايت آن به يونان در دوره اقتدار سلوكيها خط مزبور رواج يافت و چنانچه مي‌بينيم سكه آنها بهمان خط است و سپس اشكانيها هم همان خط را دنبال كردند و در زمان ساسانيان خط پهلوي با خط حروفي خيلي نزديك شد تا اينكه بعد از اسلام خواه ناخواه خط كوفي در ايران رواج يافت و مسير ترقي خود را پيمود و از كوفي بي‌نقطه به نقطه‌دار و نسخ و نستعليق و ثلث و رقاع و شكسته و غبار و امثال آن ترقي كرد. در قروني كه خط در ايران و ممالك اسلامي سير صعودي مي‌كرد هنرمنداني از مسلمين برخاسته‌اند كه هميشه در تاريخ جاي آنان باز است و سزاوار است كه نام آنان براي ابد باقي بماند .

تاريخچه خوشنويسي

خط از مهمترين دستاوردهاي بشري، هنگامي مورد توجه قرار خوهد گرفت كه سيمائي زيبا و نظري خوش داشته باشد. از استاد معظم ، دكتر الهي قمشه اي است كه(( خط زيبا تجلي عا لم معنا در عالم صورت است. هنرسرايست روحاني كه چرخشها و دواير عالم هستي را بياد مي آورد و به زبان درس انس و الفت و مهرباني و نظم و تناسب و استواري مي دهد و به آب لطف ، روح را تلطيف كرده و غبار لفظ از چهره معني مي شويد تا جمال حقيقت بي پرده ميان گردد .))
سرچشمه هنر خوشنويسي به شكلي كه امروزه آن را ما مي شناسيم در واقع به نقاشيهاي موجود در غارها بر مي گردد و اگر به زمانهاي گذشته زماني كه ارتباطات توسط گروهي از سربازان انجام مي شد بر گرديم در مي يابيم كه كلمات نوشته شده تنها نمايش تصويري از حوادث مهم در زندگي انسانهاي اوليه بوده است. در حدود 3500 سال قبل ازميلاد مسيح مصريها خطوط تصويري به سبك خاصي اختراع كردند. اين علائم بر روي مقبره ها حك شده يا توسط برسهايي رو كاغذ پاپيروس نقاشي مي شدند.
هزاران سال بعد يعني 1000سال قبل از ميلاد ، فنيقيه ها يك گام جلوتر رفتند و يكي از اولين الفباها و سيستم هاي نوشتاري را بسط و توسعه دادند. خوشبختانه فنيقيه اي ها اقوامي بودند كه زياد در دريا مسافرت مي كردند، آنها بلافاصله اختراع خود را به بندرهايي كه از آنجا مي گذشتند مي بردند آنها بر يوناني ها كه بعدا شكل مخصوصي از خط را به اختراع كردند تاثير شگرفي گذاشتند كه 850سال قبل از ميلاد توسط رومي ها براي آفرينش زبان لاتين مورد استفاده قرار گرفت.
طي قرون وسطي، لاتين زبان مشترك كليساها در اروپا بود و راهبان و عده كمي از اشراف و نجيب زادگان تنها اعضاي باسواد جامعه را تشكيل مي دادند. در همين قرون راهبان نويسنده به دليل گران بودن كاغذ يك سبك نوشتاري را تدوين نمودند كه در آن كلمات نازكتر و باريك بودند و تعداد بيشتري از آنها در يك خط جاي مي گرفتند اين سبك تحت عنوان گوتیک شناخته شده و بعنوان يك تكنيك نوشتاري عمومي در قرون وسطي در آمد.

تا اواسط قرن پانزدهم يوهان گوتنبرگ نشريات چاپي را براساس حروف چيني گوتيک راهبان اختراع كرده بود .اين تكنيك جديد چاپ شغل و حرفه راهبان را مورد تهديد قرار داد. اگرچه استفاده از نشريات چاپي همزمان با رواج و رونق گرفتن انواع هنرها در طول دوره رنسانس اروپا هنر خوشنويسي همچنان مورد تقاضاي زيادي بود.
همزمان با رواج و رونق گرفتن انواع هنرها در طول دوره رنسانس اروپا هنر خوشنويسي نيز بسيار رواج پيدا كرد خوشنويسي شكسته (كاپرپليت)كليشه شده كه در آن چاپ خطوط ريزتر نسبت به رسم الخط ايتاليك بود، خطاطان را مورد تهديد قرار داد و تا يكصد سال بعد هنر خوشنويسي لاتين در انحطاط و سراشيبي عميقي قرار گرفت. جايگزين شدن قلمهاي نوك پهن و سخت كه توانايي ايجاد قوسهاي خاص را نداشت را ميتوان يكي ديگر از علل ركود خوشنويسي در قرن نوزدهم شمرد.
اما اگر بدليل حضور و تلاش شاعر و هنرمند بريتانيا ويليام موريس نبود، هنر خوشنويسي به يقين به انحطاط و نابودي رفته بود او توانست با ابداع قلم هایی با نوك هایي جديد خطاطي و هنر نويسندگي را به جايگاه گذشته خود بازگرداند.
ممكن است تصور کنید كه هنر خوشنويسي توانايي رقابت و مهمترين اختراع قرن بيستم يعني كامپيوتر را نداشته باشد ،جايي كه با يك بار كليك نمودن ماوس به صورت الكترونيكي رسم الخط هاي متنوعي را دريك لحظه بر روي يك صفحه قرارگیرد بدين ترتيب هنر دستنويسي توسط پاس هاي الكترونيك انتقال مي يابد..
اما در سرتاسر ايالات متحده امریکا و اروپا خوشنويسي توسط جوامع خطاطي بيش از بيش رونق دارد و براساس گفته خوشنويس سرشناس- ژوليان واترز- در طول يك سخنراني در سال 1977در دانشكده اي در واشنگتن » خوشنويسي در حقيقت همان آفرينش حروفي است كه مجسم كننده متني است كه در حال نمايش آن هستند. «تعداد زيادي از هنرمندان براي بيان كامل متون و تصميم گيري در مورد نمايش آنها به زيباترين نحو نياز به يك پيش برنامه ريزي فكري دارند، اين نوع احساس و هيجان را هيچگاه نمي توان به وسيله كامپيوتر ايجاد نمود و از نظر ژوليان واترز بايد توسط هنرمند ايجاد و مورد تدبير قرار گيرد.
خوشنويسي يك هنر همگاني است كه مرزهاي آن محدود به اروپا و ايالات متحده نيست نه تنها در كشور ايران كه قدمتي چندهزار ساله دارد ، بلكه در حدود 1500سال قبل ميلاد مسيح چيني ها نيز يك تكنيك نوشتاري پيچيده را توسعه دادند كه 1500 حرکت در آن وجود دارد كه مورد استفاده قرار مي گرفت ، امروزه خوشنويسي از ديدگاه چيني ها از معتبرترين هنرها به شمار مي رود. عرب ها نيز بواسطه تاريخچه خطاطي شان مشهور هستند.
از نظر خطاطان واقعي هنر خوشنويسي تا مادامي كه حداقل يك هنرمند علاقه مند به آن وجود داشته باشد زنده خواهد ماندو خوشنويسي همچنان از اعماق وجود هنرمنداني برمي خيزد كه احساس واقعي دستنوشته ها را با ترسيم كلمات بر مي انگيزند.
خوشنویسی در ایام گذشته و دنیای سنتی، پیوسته با نوعی تحول آرام و نوآوری در غالب رعایت قواعد همراه بوده است اما در جهان سنتی، به دلیل عدم نیاز عامه مردم به طور مستمر و روزمره به خط و فقدان نیازهای تجاری و انتشاراتی و تبلیغاتی، اهداف خوشنویسی ترکیبی بوده است از زیبایی بصری ـ آسانی، سرعت و سهولت نگارش و خوانایی تا درنهایت، بتواند روند مراسالات و مکاتبات و امور دیوانی و تا حدودی نیز انتقال دانش و اطلاعات را سرعت و سهولت بخشد. از طرف دیگر، هم در نظام سنتی و هم در دنیای معاصر و مدرن، انگیزه‌های کارکردی عاملی مهم و درجه اول، ‌در تحولات خط محسوب می‌شود. اگر چه زیبایی بصری نیز بدون شک مورد نظر خطاطان قرار گرفته اما امروز، صنعت چاپ و یک دستی و متحدالشکلی مکاتبات، این بعد عملکردی خطاطی را به حداقل رسانده و در کنار آن جنبه‌های دیگر خطاطی اهمیت یافته است. بنابراین نوآوری، مهم‌ترین خاستگاه تحولات خط در یکصدو پنجاه سال اخیر می‌‌باشد.
تحولات فرهنگی ـ هنری و سیاسی ـ اجتماعی و فناوری که زمینه ساز نوآوری متفاوتی در خط شده‌اند در ایران، طی دو حرکت در دوره‌های قاجار و پهلوی خطاطی و خوشنویسی را تحت تأثیر قرار داده‌اند:

الف ـ دوره اول ـ قاجاریه ـ (دوره نوآوری در جامعه سنتی)

جامعهٔ قاجاری جامعه‌ای سنتی بود اما در این دوران از عهد عباس میرزا پسر فتحعلی شاه و پس از جنگ های ایران و روس و شکست های ایران با جمع بندی از دلایل شکست و با حرکتی عبرت گیرانه توسط عباس میرزا تحولاتی در روند نوآوری انجام گرفت که حاصل آن نوسازی قشون ـ ‌ورود صنعت چاپ و ورود برخی کارخانجات و تأسیس مدارس سبک جدید و فرستادن دانشجو به خارج از کشور برای کسب علم و هنر بوده است. اما شاه بیت این نوآوری بعدها در ظهور و روزنامه ها و نشریاتی تحقق یافت که به نحوی اطلاع رسانی و آگهی های جدید را به عهده گرفتند. خط و خوشنویسی نیز در پرتو این تحولات وارد عرصه شد اما با ضرب آهنگی بسیار کند حرکت نمود تا بتواند نشریات تازه بر عرصه رسانده را بسنده نماید به عنوان نمونه نخستین نشریاتی که خوشنویسی جدیدی را می‌‌طلبیدند عبارت بودند از کاغذ اخبار در 1253 به سردبیری میرزا صالح شیرازی، وقایع اتفاقیه 1267 –1264 به سردبیری امیرکبیر، قانون 1295-1290 به سردبیری میرزا ملکم خان. به طور تفصیلی تر و جهت تشریح نوآوری و تأثیر ‌آن بر خطاطی یکصد و پنجاه ساله آخر سرنوشت نخستین روزنامه‌های ایران قابل بررسی است

ب- دوره دوم – پهلوی - (دوره‌ نوسازی)

در سراسر قرن چهارده شمسی تاریخ خط و خوشنویسی در ایران مواجه با سرعت و نوآوری شگفتی است تا بتواند نیازهای معاصر تجارت و تبلیغات و فناوری را پاسخگو باشد. از سوی دیگر در سراسر قرن بیستم مکاتب بین‌المللی که پس از تولید در خاستگاه خود به سرعت جهانی می‌شدند، هنرمندان نوآور جهان به دو دسته تقسیم گردند: نخستین دسته هنرمندانی بودند که در هماهنگی کامل با سبک‌های بین‌المللی قرار گرفتند و دسته دوم از هنرمندانی تشکیل می‌شد که گرایش‌های بومی و ملی را در فضایی جهانی جستجو می‌کردند. نقش این هنرمندان بر تولد خطاطی نوین از چنان اهمیتی برخوردار است که جایگزینی برای آن نمی‌توان یافت. شاید بتوان گفت مکتب سقاخانه خاستگاه اصلی زیباشناسی و نوآوری معاصر، در خوشنویسی خط به ویژه در پیش از انقلاب اسلامی بوده است.

خط و تبلیغات

نیازهای جامعه، در هر مقطع زمانی خود محل بررسی است. رقابت‌های تجاری، تبلیغات، اعم از آگهی‌ها و پوسترها و همچنین روزنامه‌ها و کتب و سایر نشریات به هنرمندان فرصتی بخشیدند که با هوشیاری خاص خود اشکال هنری تازه را در روندی جدید به کار گیرند، نیازهای تبلیغاتی تجاری، سینماها، کتاب‌ها، روزنامه‌ها و مسابقات، بیان جدید بصری را طلب می‌کردند. خط و خوشنویسی می‌توانست این نیازها را برآورده نماید. این بار وظیفه بصری خط بر وظیفه مراسلاتی و مکاتباتی برتری یافت و به معنای دیگر در روند رقابت زیبایی و سودمندی (در زمینه مراسلات) زیبایی گوی سبقت را ربود.

سنت ‌شکنی در ارتباط شکل و محتوی

در روند خلاقیت‌های نوآورانه، هنرمندان به چنان ابداعاتی در خط دست یافتند که می‌توان آن را مجموعه‌ای از سنت شکنی‌ها، نام نهاد، شاید بتوان گفت مهم‌ترین سنت‌شکنی در رابطه، فرم و محتوا صورت گرفت. در دنیای سنتی، خط وظیفه داشت که مفهوم را به آسان ترین، سهل ترین، سریعترین و خواناترین وجهی بیان نماید تا در نگاه اول فرم و محتوی و شکل و مفهوم یک جا به بیننده و خواننده القاء ‌شود. اما اینک وظیفه مهم خط زیبایی و تبلیغ است. لهذا، هنرمندان در حالی که بدیع بودن و شگفتی را همراه زیبایی از اهداف مهم بصری تعیین نمودند با سه اقدام مهم عرصه نوآوری یعنی، تغییر شکل (‌دفرماسیون) در حروف اغراق در حروف (اگزجریشن) و ساده سازی (استیلزیشن) آن چنان تحولاتی در حروف ایجاد نمودند تا بتوانند زیبایی و قدرت ارایه و روح تبلیغ گرای آن را بالا ببرند. از این روی، خط در نگاه اول نه می‌‌توانست و نه می‌‌خواست که در روند این تغییرات مفاهیم را همراه با شکل، یکجا القا نماید. در نقاشی، از این هم، پا فراتر نهاده شد و به تمامی رابطه مفهوم و شکل از هم گسیخته گردید و خط در کنار رنگ و سایر اشکال به جزیی از ترکیب بندی تبدیل گردید و تغییر شکل و تکرار حروف فقط به قصد زیبایی از اهداف مهم هنر خط تلقی گردید.
هنرمندانی چون زنده رودی خط را در مرز جنبشی پیش بردند و پرویز تناولی خط را در مجسمه‌های «هیچ» ‌یا نقاشی «هیچ» بر روی کاسه بشقاب‌ها، متحول نمود و به دنبال آنان فرامرز پیلارام آنچنان تغییر شکل هایی در حروف به وجود آورد که به کلی رابطه فرم و محتوی را از هم گسست و خط در آثار او به مجموعه‌ای از حرکت حروف در بطن سطوح رنگی تبدیل گردید. رضا مافی نیاز با سیاه مشق های خود این سنت شکنی را ادامه داد تا نوبت به محمد احصایی رسید که در آخرین تحولات هنری خود فقط به یک مجموعه‌ای از حرکت حروف دست یافت و نام آن را بسم الله نهاد.
پس از آن نصرالله افجه‌ای با خط، نقاشی کرد و بالاخره جلیل رسولی از خط و چسباندنی ها ‌به یکدیگر سعی نمود ضمن احترام به رابطه فرم و محتوی در خط، از طریق چسباندن ترمه ها و نمدها و نظایر آن به تابلوی خط، غنای ملی و زیبایی سنتی ببخشد. همچنین هادی روشن ضمير با استفاده از ورق طلا در آثار نقاشی خط سبكی نو در اين رشته پديد آورد ... پس از انقلاب هنرمندان زیادی در عرصه نوآوری با خط و یا نقاشیخط بخت خود را آزمودند و این روند ادامه داشته است تا آخرین دست آورد خط به نام مُعَلی توسط عجمی در سال 1378 شمسی پا به صحنه نهاد. این خط که به عنوان شیوه‌ای جدید در خوشنویسی مورد اقبال قرار گرفته تلاش می‌‌کند رابطه فرم و محتوا را حفظ نماید. توسل به نام علی ابن ابی طالب ع الهام بخش هنرمند، در تحول حروف و ترکیب بندی بوده است.
اینک که خطاطی، در روند تحولات جدید، وظیفه خود را خوانایی و سهولت نگارش و سرعت مراودات و مراسلات نمی‌داند کم یا بیش به فرمی زیبا تبدیل شده است که در درجه اول معنای خود را نه فقط القا نمی‌کند بلکه ادعایی نیز دارد در دوره‌های معاصر، در نقاشی ارایه فرم محض، نه تنها جرم نیست بلکه مطلوب نیز هست زیرا مخاطب مختار است که هر چه می‌‌خواهد ببیند و هر طور دوست دارد قرائت کند. اما در گرافیک، به‌ویژه در روند کاربردهای زندگی روزمره هنرمند ناچار است زیبایی را با سودمندی و گویایی ترکیب کند انبوه مخاطبان خود را که اغلب عامه مردمند، نه نخبگان، راضی نماید…
بنابراین، تمهیدات نوینی، به یاری خطاطی جدید آمده است. این تمهیدات جدید، عبارت‌اند از: ترکیب بندی، رنگ عناصر خیال و رمزهای تصویری که به حوزه و قلمرو مربوطه نزدیکند (مثلاً سینما یا تبلیغ قالی). اما همه شگردهای بالا، هنگام مفید می‌‌افتد که بینده و مخاطب با مشارکت فعال خود در فهم و خواند خط جدید تلاش نماید…. و این یکی از مهم‌ترین ویژگی های تحول خوشنویسی در خط معاصر است

مدرنیستها و شیوه‌های قدیمی

ز آنجایی که مدرنیست ها از دشواری خط و ناخوانایی آن واهمه نداشته‌اند جسورانه و بی دریغ درروند این نوآوری از اقلام قدیم استفاده نمودند. ظرفیت بالای نوآوری خط کوفی که از ثلث قرن دوم و سوم تا « معلی» در قرن پانزدهم هجری ادامه داشته و حتی گسترش یافته است به هنرمندان فرصت داد که تمامی اقلام خط توجه نمایند نه تنها تعلیق و نستعلیق و شکسته، که خط های خوانایی هستند بلکه شکل های قدیم‌تر و گمنام‌تر خط را نیز چون رقاع و محقق و ریحان و در شکل های هندسی، کوفی را چون خط بنایی ( معقلی ) و حتی کوفی گیاهی را نیز به عنوان مواد خام آثار خود تلقی نمایند. نکته مهم اینست که از تکنیک های ساده با قلم نی و مرکب، تا قلم و مو و رنگ روغن و حتی امروزه کامپیوتر دیجیتال آرت، هیچ یک از اقلام خط سنتی با خطوط مدرن در تضاد قرار نگرفته‌اند چرا که ظرفیت بالای خط کوفی، با همه تحولاتش توانسته است فرصت همزیستی خط و فناوری و هنر معاصر را به بهترین وجهی ایجاد نماید.

خطوط مختلف خوشنویسی اسلامی

کلک‌ها یا خطوط مختلفی که در زمان‌ها و سرزمین‌های مختلف اسلامی رایج بوده و اغلب آن‌ها کم و بیش به حیات خود ادامه می‌دهند عبارتند از:
 

کوفی
بنایی
نسخ
ثلث
‌‌محقق
تعلیق
توقیع
اجازت
جلی
جلی دیوانی
دیوانی
رقاع(رقعه)
ریحانی
سنبلی
آندلسی
سیاق
شجری
شکسته
نستعلیق
شکسته نستعلیق

تاریخچه خوشنویسی در ایران

قبل از اسلام خطوط مختلفي ار جمله ميخي و پهلوي و اوستائي در ايران متداول بوده است با ظهور دين اسلام نياكان ما الفبا وخطوط اسلامي را پذيرا شدند خط متداول آنزمان كه نزديك دو قرن قبل از اسلام شكل گرفته بود خط كوفي و نسخ قديم بودكه از دو خط قبطي و سرياني اخذ شده بود در اوايل قرن چهارم سال 310 هجري قمري ابن مقله بيضاوي شيرازي خطوطي را بوجود آورد كه به خطوط اصول معروف شد كه عبارتند از محقق – ريحان – ثلث – نسخ – رقاع و توقيع كه وجه تمايز آنها اختلاف در شكل حروف و كلمات و نسبت سطح و دور در هر كدام مي باشد و براي اين خطوط قواعدي وضع كرد و 12 اصل نوشت : تركيب-كرسي-نسبت-ضعف-قوت-سطح-دور-صعود مجازي-نزول مجازي-اصول-صفا و شأن
بعد از ابن مقله ( حدود يك قرن) علي ابن هلال مشهور به ابن بواب براي خط نسخ قواعد جديدي بوجود آورد و آنرا كامل تر كرد و بعد در قرن هفتم جمال الدين ياقوت مستعصمي به خطوط ششگانه ياد شده غنا و تكامل بخشيد .
مقارن پيشرفت خطوط فوق، حسن فارسي كاتب، خط تعليق را از خطوط نسخ و رقاع بوجود آورد كه به نام ترسل نيز ناميده مي شد
در قرن هشتم ميرعلي تبريزي (850 هجري قمري) ار تركيب و ادغام دو خط نسخ و تعليق خطي بنام نسختعليق بوجود آورد كه بسيار مورد اقبال واقع شد و موجب تحول عظيمي در هنر خوشنويسي گرديد خطي كه حدود يك دانگ سطح و مابقي آن دور است و نام آن در اثر كثرت استعمال به نستعليق تغيير پيدا كرد.
و بايد اذعان نمود كه بحق از زيباترين و ظريفترين ومشكلترين خطوط ايراني و ميتوان گفت كه عروس خطوط ايراني است
پس از ميرعلي تبريزي پسرش ميرعبدالله و بعد از او ميرزا جعفر تبريزي و اظهار تبريزي در تكامل خط نستعليق كوششها كردند تا نوبت به سلطانعلي مشهدي رسيد كه خدمات شاياني به اين هنر اصيل نمود .

ا ساتيد زيادي بعد از سلطانعلي مشهدي در تكامل خط مذكور زحمات فراواني كشيدند كه بعد از حدود يك قرن، خشنويس نامي و آشناي همه، ميرعمادالحسني ( 1024 هجري قمري) معاصر شاه عباس صفوي پا به عرصه ظهور نهاد كه با نبوغ خود تغيرات و سبكي در خط نستعليق بوجود آورد كه هنوز از گذشت قريب 400 سال مورد استفاده و الهام بخش خشنويسان است او پايه خط را به جائي نهاد كه از زمان پيدايش خط نستعليق تا كنون هنرمندي خشنويس را ياراي برابري با او نبوده است و همزمان او هنرمند بزرگ ديگري چون عليرضا عباسي رقيبي براي او بشمار مي رفت كه علاوه بر خط نستعليق خفي و جلي در خط ثلث نيز استاد بود بطوري كه قالب كتيبهه هاي مساجد و بناهاي تاريخي اصفهان به خط ثلث و يا به سرپرستي او انجام شده است .
بطور كل قرنهاي نهم ، دهم و يازدهم هجري قمري را ميتوان قرنهاي درخشان در هنر خوشنويسي دانست .
در اواسط قرن يازدهم سومين خط خالص ايراني يعني شكسته نستعليق به دست مرتضي قلي خان شاملو حاكم هرات از خط نستعليق احداث گرديد علت پيدايش آن تند نويسي و راحت نويسي و ديگر، ذوق و خلاقيت ايراني مي توانست باشد همانطوري كه بعد از پيدايش خط تعليق ، ايرانيان به خاطر سرعت در كتابت، شكسته تعليق آنرا نيز بوجود آوردند .
خط شكسته نستعليق به دست ميرزا شفيعا هراتي كاملتر شد و درويش عبدالمجيد طالقاني قواعد جديدي وضع نمود و آنرا به كمال نوشت چهار تن ازخوشنويسان نامي كه در چهار خط ثلث، نسخ، نستعليق و شكسته نستعليق به اركان اربعه هنر خوشنويسي مشهور گشته اند عبارتند از :
در خط ثلث : جمال الدين ياقوت ( 698 هجري قمري)
در خط نسخ : ميرزا احمد نيريزي (اواسط قرن 12)
در خط نستعليق : ميرعماد الحسني (1024 هجري قمري)
در خط شكسته نستعليق : درويش عبدالمجيد طالقاني ( 1185 هجري قمري)
در قرن 13 در دوره قاجاريه خطاطان بزرگي پا به عرصه ميدان نستعليق و ديگر اقلام نهادند و سختيهاي اين هنر ظريف را بجان خريدند و در توسعه آن كوشيدند كه اسامي معروفترين آنها از آن زمان تاكنون به شرح ذيل مي باشد :
عباس نوري- وصال شيرازي- احمد شاملو مشهدي – فتحعلي حجاب – ميرحسيني خوشنويس- اسداله شيرازي – ميرزا آقا خمسه اي – ابوالفضل ساوجي – عبدالرحيم افسر – محمدحسين شيرازي – عبدالحميد ملك الكلامي – علي نقي شيرازي –
ميرزا محمد ابراهيم تهراني (ميرزا عمو) – ميرزا غلامرضا اصفهاني – ميرزا محمدرضا كلهر- محمدحسين عمادالكتاب – مرتضي نجم آبادي – سيدحسن ميرخاني – سيدحسين ميرخاني – علي اكبر كاوه – ابراهيم بوذري – حسن زرين خط – غلامحسين اميرخاني – عباس اخوين – يداله كابلي خوانساري – كيخسرو خروش و ...

 
انجمن خوشنويسان ايران از سال 1329 با همت استادان بزرگواری چون زنده ياد سيد حسين ميرخانی و ديگر استادان والامقام نظير شادروانان علی اکبر کاوه ، ابراهيم بوذری و سيد حسن ميرخانی ، با اهتمام زنده ياد دکتر مهدی بيانی محقق و استاد دانشگاه و تنی چند از عالی همتان فرهنگ خواه ، با همکاری وزارت فرهنگ و هنر وقت تاسيس و راه اندازی شد و نام کلاسهای آزاد خوشنويسی زينت بخش اين خانه عشق و دلدادگی گرديد. اين نهاد اصيل و مردمی بنياد نامه رسمی خود را با نام انجمن خوشنويسان ايران در تاريخ 19 شهريور ماه 1346 اخذ و فعاليتهای درخشان و تاثير گذار خود را پی گرفت.انجمن خوشنويسان ايران به تدريج و در آغاز دهه سوم حيات پربار خود دوره رونق و گسترش را تجربه کرد و در مواجهه با رويکرد وسيع و پرشور اقشار مختلف جامعه به ويژه جوانان و نوجوانان اقدام به تاسيس فراگير شعب در سراسر کشور نمود که اين روند همچنان ادامه دارد.
 
انجمن خوشنويسان ايران پرسابقه ترين سازمان هنری مستقل کشور است و می توان گفت از نظر قدمت تشکيلاتی و فرايند تاثير گذاری در جهان کم نظير و در خاور ميانه بی نظير است.
تصويب خط مشی ها و برنامه های کلی ، بررسی و تصويب اساسنامه انجمن بر عهده مجمع نمايندگان ، که در راس ارکان انجمن قرار دارد ، می باشد.
شورای عالی انجمن، منتخب مجمع نمايندگان است ، که با عضويت نمايندگان وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی، مرکز مشاوره و تصميم گيريهای انجمن را تشکيل می دهدمديريت اجرايی منتخب شورای عالی و رکن رکين شورای ارزشيابي هنری، بازرسان و هيئت رسيدگی و داوری ، ارکان شش گانه انجمن خوشنويسان ايران را تکميل می کنند.
اهداف انجمن از نگاه اساسنامه عبارتند از :
۱-ترويج خطوط چهارگانه در داخل و خارج کشور
۲-آشنا نمودن مردم با هنر خوشنويسی و نقش و کاربرد آن در توسعه فرهنگی کشور
۳-دفاع از حقوق خوشنويسان
۴-ايجاد ارتباط سازمانی و همکاری مطلوب ميان خوشنويسان
۵-ايجاد ارتباط و تعامل با ساير موسسات فرهنگی به منظور رشد ، اعتلا ، نوآوری و افزايش غنای معنوی و فرهنگی
کشور و نيز معرفی دستاوردها به ساير ملل و آموزش هنرها و فنون مرتبط با هنر خوشنويسی
انجمن خوشنويسان ايران بيش از 220 شعبه در سطح کشور و خارج از کشور نظير شعبه توکيو و پاريس
و ...تاسيس نموده و تاکنون حدود پنج هزار نفر از انجمن خوشنويسان ايران با درجه ممتاز فارغ التحصيل گرديده اند.
تعداد استادان و مدرسان انجمن از مرز هفتصد و پنجاه نفر گذشته و بيش از شصت هزار هنرجو ، آمار ثبت نام سال تحصيلی و تابستانی را در دوره های مقدماتی ، متوسط ، خوش ، عالی و ممتاز تشکيل می دهند. تحرير و چاپ دهها رسم الخط و آداب الخط و کتب نفيس با شمارگانی بالغ بر صدها هزار از متون ادب ، عرفان و اخلاق و برگزاری هزارها نمايشگاه از آثار خوشنويسی در داخل و خارج از کشور نمونه های ديگری از فعاليت های مثبت و تاثير گذار فرهنگی- هنری را شامل می گردد.
انجمن خوشنويسان ايران و جامعه بزرگ خوشنويسی در عرصه تاريخ و فرهنگ ايران اسلامي نقش موثري داشته و بجز ثبت و ضبط زبده آثار ماندگار و اغناي گنجينه مواريث هنری ناب در قالب کتابت ، کتيبه ، قطعه نويسی و ... و حضور دائمی و فرهنگ ساز داشته ، نيز در متن يا در کنار هنرهای سنتی همچون نگارگری و تذهيب و قلمدان و چاقوسازی و هنرهای وابسته به چوب ، پارچه ، فرش ، و ... سهم ويژه ای داشته است.
 

همچنين حدود 3 دهه از اولين تشکلهای عمومی انجمن نسبت به تدوين و تصحيح و تتميم اساسنامه و تعيين اعضای شورای عالی و ساير ماموريتهای اساسنامه می گذرد.
اين تشکلها ابتدا به صورت کنگره های سراسری با دعوت و حضور فارغ التحصيلان ممتاز انجمن برگزار می شد و پس از آن از طريق برگزاری مجامع عمومی ، نمايندگان منتخب شعب طبق آيين نامه شعب انجمن تعيين و به دفتر مرکزی انجمن خوشنويسان ايران معرفی می شوند و دفتر مرکزی با دعوت از نمايندگان منتخب اقدام به تشکيل مجمع نمايندگان می کند مجمع نمايندگان هر سال در نقاط مختلف کشور بر گزار می شود.
اجلاس نمايندگان تلاشی است در تداوم سير تعالی هنر خوشنويسی ، از طريق تحقق اهداف سازمانی و کوششی است که نه تنها بارقه های اميد به تداوم روند پيشتازانه و پر توفيق رسالت و اهداف عاليه انجمن را در تحصيل تجربيات و انديشه ها و نوآوری های هنری با ايجاد فضا و فرصتهای گفتگو می گشايد ، بلکه با حضور يکجای زبدگان و نخبگان هنری و تشکيلاتی دفتر مرکزی و مجموعه های وزين و به هم پيوسته بيش از 220 شعبه انجمن خوشنويسان ايران را نيز متجلی می سازد.
 

سر گذشت پيدايش خط در دوران قبل از اسلام بحث ديگری دارد ، وليکن در دوره اسلامی و مقارن قرنهای اول و دوم هجری برپايه خطی موسوم به نبطی و حجازی ، خط کوفی شکل گرفت ودر دوره های بعد به ترتيب و تدريج خطوط سته ، ثلث ، نسخ ، ريحان ، رقاع ، محقق ، و توقيع ، و سپس ، خط تعليق به دست هنرمندان ايرانی ابداع شد ، تا نوبت به قرن هشتم و ظهور خط نستعليق رسيد ، اين قلم از تلفيق خط نسخ و تعليق و نوعی خط تحرير که در بين مردم ايران رايج بود و به وجود آمد و اندکی بعد ، در قرن دهم خط شکسته نستعليق پديدار شد. خطوط رايج در ايران اسلامی عبارتند از ثلث ، نسخ ، نستعليق و شکسته نستعليق ، اين خطوط از مواريث گرانقدر ملت با فرهنگ ايران به شمار آمده و در موزه های بزرگ دنيا چون جواهرات بی نظير نگهداری می شوند که موجب افتخار و نشانه ظرافت طبع ملت کمال طلب و هنردوست و هنر آفرين ايران است.
هنر خوشنويسی و نستعليق ويژگی هنر ناب را در ساختار هندسی خود دارد و با نمود بارز خود در منزلت و جايگاهی قرار گرفته است که نهضت امپرسيونيزم و آبستره می خواهد به آن برسد و ساختار هندسی و رياضی هنر خوشنويسی و وجود تناسبهای ايزدی و طلايی در اين هنر ويزگی ها و امتيازات خاصی به اين هنر بخشيده است ، ميدان و محتوای هنر خوشنويسی که مبتنی بر دستاوردهای ملی و دينی است از طرفی در ذهن و قلب مردم جاری است و مردم با آن آشنايی بصری وسيع دارند و اين نگرش قداست خاصی برای اين هنر ايجاد کرده است.

مراحل خوشنویسی و آداب و وظایف خوشنویسان

 


آغاز و انجام خوشنویسی به شش دوره منقسم است: ابتدائی ، متوسطه ، خوش ، عالی ، ممتاز ، استادی از میان علاقه مندانی كه قدم در راه فراگیری این هنر می گذارند كمتر كسی یافت می شود كه تمام این راه را طی كند و به استادی برسد. بیشتر آنان در رسیدن به یك ، دو ، یا سه دوره ی آن توفیق می یابند ؛ زیرا كاری پر زحمت و مشكل است كه فقط عشق و علاقه آسانش می كند و در خور حوصله هر كس نیست مخصوصاً زندگی ماشینی امروز و مشغله ی زندگی متنوع، كمتر به اشخاص اجازه می دهد كه به این هنر ارزنده بپردازند و در این راه پیشتر روند و جز دلباخته ای به ادامه و تكمیل آن نمی پردازد. لكن قدر لازم برای هر با سواد این است كه اگر چه مدت كوتاهی ، نزد استاد ، با مختصری از اصول و قواعد صحیح نوشتن كلمات و تركیبات آن آشنائی پیدا كند ، تا حدی كه خطی خوانا و روشن داشته باشد و بیننده و خواننده را در آن رغبتی دست دهد و این خود طی دوره ی ابتدائی و رسیدن به آغاز دوره ی متوسطه حساب می شود. از این پس به نسبت علاقه مندی و فعالیت و استعداد می تواند به مراتب بالاتر برود تا اینكه به ترتیب، دوره های خوش و عالی و ممتاز را بگذراند و كم كم به مقام استادی نایل گردد.
 
لذا برای فراگیر ِ مبتدی لازم است روی حروف و كلمات سرمشق استاد دقت كند و حركات و گردشهای آن را در نظر بگیرد ، هر چند كه بد و ناصاف نویسد به صبر و حوصله كلمات را در حد و اندازه ی سرمشق نقل و تكرار كند و تا مدتی بدون سرمشق و از پیش خود چیزی ننویسد و پیوسته از شیوه و اسلوب استاد پیروی نماید تا به نیروی طبع و قابلیت، شیوه و ربط استاد را به دست بیاورد و دستش در این كار قوت یابد. لازم است كه قلم مشق را به اندازه ی درشتی و ریزی خط سرمشق انتخاب كند و از مشق كردن روی سرمشقهای ناقص كه استادانه نیست برحذر باشد و تا جایی كه ممكن است روی خط بد و ناقص نگاه نكند. سلطانعلی مشهدی گوید: جمع می كن خطوط استادان

نظری می فكن در این و در آن
طبع تو سوی هر كدام كشید
جز خط او دگر نباید دید
تا كه چشم تو پر شود ز خطش
حرف حرفت چو دُر شود ز خطش
پس از اینكه خط او نیرو گرفت گاهگاه از ذهن خود كلمات و عباراتی بنویسد و آنگاه با خط استاد و سرمشقها مقایسه كند و یا به نظر استاد برساند.
به طوری كه استادان اشاره فرموده اند مشاقی و تمرین را سه مرحله است: نظری، قلمی ، ذهنی(یا خیالی).
نظری:
دقت در روی حروف و كلمات خطوط استاد و در نظر گرفتن گردشها و حركات آن است كه با نگاه كردن انجام می شود و در طبع و ذهن طالب آن اثر می گذارد.قلمی: نقل كردن حروف و كلمات سرمشق به وسیله قلم است كه از روی تقلید و محاكات انجام می گیرد.
ذهنی:
آن است كه مشاق پس از آشنائی با قواعد خط و شیوه و ربط استاد، بدون تقلید از سرمشق و با ذهنیت خود – عشقی و ذوقی – عباراتی بنویسد تا نیروی خطی خود را بسنجد.سلطانعلی مشهدی در اشعار خود به دو مشق نظری و قلمی اشاره كرده و می گوید:
بر دو نوع است مشق و ننهفتم
تا توای خوبرو جوان گفتم
قلمی خوان یكی و گر نظری
كه بود این سخن هنی و مری
قلمی مشق كردن نقلی
روز، مشق خفی و شام، جلی
نظری دان گاه كردن خط
بودن آن گه ز لفظ و حرف و نقط
هر خطی را كه نقل خواهی كرد
جهد كن تا نكوبی آهن سرد
حرف حرفش نكو تأمل كن
نه كه چون بنگری تغافل كن
قوت و ضعف حرفها بنگر
دار تركیب آن به پیش نظر
در صعود و نزول او می بین
تا كه حظی بری از آن و از این
باش از شَمره های حرف آگاه
تا بود صاف و پاك و خاطره خواه
اظهرهروی به سلطانعلی مشهدی از راه نصیحت می گفته است:
در مشق كوتاهی مكن پیوسته ای سلطان علی
در روز كن مشق خفی ، در شام كن مشق جلی
قاضی احمد غفاری شاعر و خوشنویس گفته است:
چهل سال عمرم به خط شد تلف
سر زلف خط ناید آسان بكف
زمشقش دمی هر كه غافل نشست
چو رنگ حنا رفت خطش زدست
مكن جز به تحریر اوقات صرف
كه صورت نمی یابد از صوت حرف
ضیاء الدین محمد یوسف در رساله ی خود گوید:
خواهی كه ترا بلند سازد آوازه نیك در جهان مشق
بشنو زمن شكسته خاطر اول تعلیم، بعد از آن مشق
كسی كه بخواهد به هدف خود برسد و از روی اصول و هندسه خط و كیفیت خوشنویسی به درجات عالی خط نائل گردد از آغاز كار باید شاگردی و تلمذ استادی را اختیار كند تا او را در این فن رهبری و ارشاد نماید. چون اگر تنها به فكر و عقل خود تكیه كند كاری عبث و بیهوده كرده است. كسانی كه بدون تعلیم استاد و فقط از راه تقلید به درجه ی استادی رسیده اند بسیار اندك اند- و در حكم «النادر كالمعدوم» و یا «النادر لا حكم له» می باشند.
در خطوط كسانی كه بدون استاد كار كرده اند در بسیاری از حروف آن نقص و ناموزونی دیده می شود به خلاف دسته ی اول كه همه استوار و درست مشاهده می گردد.
شایسته است كه متعلم از متابعت استاد سر نپیچید و به راهنمائی او اهمیت دهد و عمل كند و در اكرام و كسب رضای خاطر او بكوشد كه فایده اش به خود او بازخواهد گشت.
ان المعلم و الطبیب كلاهما
لا ینصحان اذا لم یكرما
در همه حال نظافت و پاكیزگی را مرعی دارد و ادوات و لوازم خوشنویسی خود را پاكیزه و كامل و مرتب كند و جایی برای كتابت انتخاب كند كه موافق با اصول بهداشت باشد و آنقدر مبالغه در نوشتن نكند كه ملول و خسته شود و از نوشتن در جای كم نور حذر كند و سرعت و عجله در نوشتن ننماید. در بهداشت چشم بكوشد و از گرد و كثافت و آبهای آلوده محفوظ دارد، در صفحات براق و خیره كننده ننگرد. زیاده روی در نوشتن نكند چرا كه استمرار بی حد ، ضعف قوای ظاهری و باطنی می آورد.
از روی بی میلی و سرسری ننویسد. محل نوشتن روشن و با صفا و خالی از اغیار باشد.
میرعلی هروی در مدادالخطوط خود آورده است: «خانه ای كه در آنجا كتابت كنند باید كه از چهار طرف درها گشاده باشد و صبح در طرف شرقی و نیمروز در جانب جنوبی و آخر روز به طرف غربی نشیند اما در تابستان تا وقت شام هوای حوضخانه بهتر است.»
به تابستان نكو باشد پگاهی
زمستان نیك وقت چاشتگاهی
ولیكن خانه خطاط باید
كه از هر چارسو درها گشاید
صباحان مصلحت زانگونه بیند
كه در پیش در شرقی نشیند
به وقت نیمروز ای نیك محضر
جنوبی بهتر است از جای دیگر
ولی در مغرب روز است احسن
به نزدیك در غربی نشستن
ابن بواب گفته است: «خطاطی موقوف بر پنج چیز است: برندگی و تیزی قلمتراش، خوبی قلم، صافی و با جریان بودن مركب ، لینت و نرمی كاغذ، آرامش و سكون دل (یا نگاه داشتن نفـَس در حال نوشتن).»
امین الدین یاقوت ملكی گوید: «اگر قلمت خوب و پسندیده شد خطت نیكو می گردد و هر گاه ضایع باشد خطت ضایع خواهد شد.»
از اهم اموری كه به تحسین و تجوید خط كمك می كند كیفیت نگاه داشتن قلم و ملاحظه ی حركات آن در حال نوشتن و خوب تراشیدن قلم است. یكی از استادان گفته است: كسی كه مداد برگرفتن و تراش قلم و قط و گرفتن ورق و حركت دست را در حال كتابت خوب نداند از كتابت و خوشنویسی بهره ای ندارد.
میرعلی هروی استاد زبردست خط نستعلیق قرن دهم درباره ی تحصیل هنر خط سروده است :
چند در وادی خط می كنی ای دل تك و پو
بشنو این نكته زمن باز نشین فارغ بال
پنج چیز است كه تا جمع نگردد با هم
هست خطاط شدن نزد خرد امر مُحال
قوت دست و وقوفی ز خط و دقت طبع
طاقت محنت و اسباب كتابت به كمال
گر از این پنج یكی راست قصوری حاصل
ندهد فایده گر سعی نمایی صد سال
راه صحیح نگاشتن حروف و تمرین و مشق آنها این است كه ابتدا به استحكام مفردات ساده حروف بپردازد تا هر حرفی را در حال انفراد صحیح فرا گیرد. پس از آن شروع كند به استواری مركبات و به ترتیب: اول مركبات دو حرفی را مشق كند و بعد به سه حرفی و پنج حرفی اشتغال ورزد و در تقلید و شبیه نویسی مفرد و مركب تكیه و اعتماد او بر خطوط استادان كامل و عارفان به اوضاع و رسوم خط باشد، آن استادانی كه خود از برجستگان استاد فرا گرفته اند و در اثر كثرت مشق و استمرار خوشنویسی ملكه ی آنان شده است. زیرا هر صنعتی به دوام و ممارست رو به كمال می رود و نیكو می گردد. ممكن است در رساله ها و دفترها راه و روش تعلیم نوشته شده باشد اما آنها به تنهایی برای مبتدی بسنده و دریافت و تطبیق آن آسان نیست كه بتوان به اصطلاحات و اشارات راجع به حر كات دست و قلم و ریزه كاریها و رموز كتابت پی ببرد، لذا از مراجعه به استادان فن بی نیاز نخواهد بود.
از آداب و صفحات خوشنویسی و كتابت است كه در هیچ مرحله ای از مراحل فضل و هنر و در هیچ مرتبه از استادی، خود را منتهی نداند و غافل و فریفته نشود و پیوسته این سخن را نقش لوح دل سازد (الاعجاب یمنع الازدیاد) و (العجب یوجب العثار) كه خود پسندی جلو ترقی را می گیرد و موجب لغزش می شود؛ و همواره در صدد كسب مرتبه ی بالاتر و رسیدن به مرتبه كمال باشد؛ هر چند كه مرتبه ی كمال بسی والا است و آن را حد و نهایتی نیست و بلكه كمال در دنیا وجود ندارد. لكن طالب كمال شدن، خود كمال و از خواهشهای پسندیده انسانی است. از بزرگمهر پرسیدند همه چیز دانی؟ گفت همه چیز را همگان دانند و همگان از مادر نزاده اند و گفته اند:
لكل دهر دولة و رجال
ولكل حال ادبار و اقبال
بابا شاه گوید: «كاتب می باید از صفات ذمیمه احتراز كند؛ زیرا صفات ذمیمه در نفس علامت بی اعتدالی است و حاشا كه از نفس بی اعتدال كاری برآید یا از آن نفس كاری آید كه در او اعتدال باشد. از كوزه همان برون تراود كه در اوست.»
در رساله ای خطی مسطور است كه حُسن خط به كثرت مشق و به ارشاد استاد و ترك معاصی موقوف است لان العلم فضل من الله و فضل من الله لا یعطی بالمعاصی .
استادان متقدم معثقد بوده اند كه خطی كه به مرتبه عالی تر و امتیاز كمال و دارای صفا وشأن باشد، بی صفای دل امكان ندارد و این كیفیت به یمن صفات حمیده كه عارض نفس انسانی شده، در خط نمودار می گردد.
سلطانعلی مشهدی فرماید:
ای كه خواهی كه خوشنویس شوی
خلق را مونس و انیس شوی
خطه ی خط مقام خود سازی
عالمی پر ز نام خود سازی
ترك آرام و خواب باید كرد
وین به عهد شباب باید كرد
سر به كاغذ چو خامه فرسودن
زین عمل روز و شب نیاسودن
ز آرزوهای خویش بگذشتن
وز ره حرص و آز برگشتن
تا بدانی جهاد اصغر چیست
بازگشتن به سوی اكبر چیست
آنچه با خود روا نمی داری
هیچكس را بدان نیازاری
دل میازار گفتمت زنهار
كز دل آزار حق بود بیزار
ورد خود كن قناعت و طاعت
بی طهارت مباش یك ساعت
همه وقت اجتناب واجب دان
از دروغ و ز غیبت و بهتان
از حسد دور باش و اهل حسد
كز حسد صد بلا رسد به جسد
حیله و مكر را شعار مكن
صفت ناخوش اختیار مكن
هركه از مكر و حیله و تلبیس
پاك گردید، گشت پاك نویس
داند آن كس كه آشنای دل است
كه صفای خط از صفای دل است
خط نوشتن شعار پاكان است
هرزه گشتن نه كار پاكان است
بسیاری از كسان در فن خط و تعلیم آن تحمل رنج و مشقت و صرف دقت كرده اند و خطاط نشده اند و عده ای هم به اندك تعلیم و مشق بهره یافته اند و این امر بستگی به قابلیت و استعداد دارد كه استاد بصیر و مجرب این قابلیت را در نظر اول در شاگردان خود می نگرد و از كمال و آراستگی خَلقی و خُـلقی آنان حدود پیشرفت آنان را بررسی می كند و می سنجد و شاید مسأله ی وراثت خانوادگی نیز یكی از علل قابلیت باشد؛ ولی علل و اسباب نهانی در جهان آفرینش بی حد و شمار است و نمی توان آن را حد و حدود دانست . چه خوب گفته اند:
«دادِ حق را قابلیت شرط نیست بلكه شرط قابلیت داد اوست »
«تا كه از مخزن توفیق عطایی نرسد
سعی سودی ندهد جهد بجایی نرسد»
«باید كه صد هزار قدح خون به سر كشد
تا در مذاق خلق گوارا شود كسی»

درجات و مراتب خط و مراتب استادی و شیوه ها

درجات و مراتب خط از چهار رتبه بیرون نیست و ارزش قطعات خط از تعیین رتبه ها دانسته می شود. آن چهار عبارت است از :متوسط، خوش ، عالی، ممتاز.
مرتبه متوسط آن است كه هنرجو در اثر مختصر تعلیم و آشنائی به قواعد آن، خطی روشن و خوانا پیدا كند و این درجه ی فرودین خط است كه از نظر هنر خوشنویسی اهمیتی ندارد و تنها امتیازش این است كه از خط مبتدی برتر و بهتر است و قدمی به خوشنویسی نزدیكتر شده است.
مرتبه خوش مرتبه ای بالاتر از متوسط است كه در آن نكات تعلیم استاد بیشتر رعایت شده و زیبائی و مرغوبیت بیشتر دیده می شود.
مرتبه عالی به لحاظ درجاتی بالای خوش قرار گرفته است و آن خطی است كه از نظر اصول و قواعد و زیبایی ضعفی در آن دیده نشود و قطعات و مكتوباتی كه بدین پایه و مایه باشد دارای اهمیت و ارزش خواهد بود.
ممتاز خطی است كه در حد عالی ترین و نهایت كمال و زیبایی و صفا و شأن قرار گرفته باشد و بهترین از آن در نظر اهل فن تصور نشود و چنین قطعات و نوشته هایی را در هر زمان وهر جا ارزش فوق العاده نهند.
مراتب خطاطی و خوشنویسی چنانكه اشاره شد نیز از روی این مراتب و درجات خط است و مرتبه ی استادی از حد عالی به بالا احراز می شود و كمتر كسی را استاد می خوانند. بنابراین استاد كسی است كه پیوسته در حد عالی و ممتاز نویسد و خوب از عهده برآید كه قدرت قلم او به نام شیوه ی خاص او شناخته و معروف گردد.
بین استادان خط از نظر تفوق آثار هنری و ابتكار و تربیت شاگردان و صفات پسندیده و آداب دانی و حسن معاشرت و علم و دانش و گاهی موقعیت و محیط، تفاوت حاصل می شود و گاه یكی از آنان از این راهها امتیازاتی به دست می آورد كه در دیگری نیست و ممكن است استادی در یك نوع خط یا دو سه نوع استاد باشد و امكان دارد در تمام انواع خطوط متداول سرآمد گردد. اینگونه استادان در دوره های پیشین فراوان ولی در این عصر كمیابند و چنین استادی كه همه ی خطوط را در حد عالی و ممتاز بنویسد نادر العصر به شمار می آید.
سالها باید كه تا صاحبدلی پیدا شود بوسعیدی از خراسان یا اویسی از قرن
برای میزان شناخت استاد می توانیم به وضع سیرت و اخلاق آثار استادان پیشین كه ترجمه ی احوالشان در جلد اول اطلس خط آمده است، مراجعه كنیم. بیشتر آنان مانند میرعلی تبریزی كه نسبت وضع نستعلیق بدو است، در انواع خطوط تسلط داشته اند و از فضیلت علم و ادب و صفات عالی انسانی بهره ور بوده اند. همچنین جعفری تبریزی بایسنقری، سلطانعلی مشهدی، میرعلی هروی، مالك دیلمی، محمد حسین تبریزی، عبدالباقی تبریزی، بابا شاه اصفهانی، علیرضا عباسی، میرعماد و شاگردان و پیروان برجسته آنان و ...
و میرزا احمد خان نی ریزی، درویش عبدالمجید طالقانی و وصال شیرازی و ... همه پاكدلان دیندار و اهل فضل و دانش و شاعر و ادیب بودند.
شایسته است خطاطان و خوشنویسان امروز بدان بزرگان تأسی كنند و از طریقه ی آنان و مردم دوستی و محبت كه شاگردان خود را چون فرزندان خود می دانسته و اشاعه ی هنر می كردند پیروی نمایند. والا با داشتن خط تنها و فقدان فضیلت یا نداشتن دیانت و امانت ، شایسته مقام استادی نیستند. (ره چنان رو كه رهروان رفتند) سعدی علیه الرحمه فرمود:
وجودی دهد روشنائی به جمع
كه در سینه سوزیش باشد چو شمع
هنرمندی كه خواهد بر كرسی استادی نشیند لازم است كه از گنجینه های كمالات ، توشه و از خرمنهای آداب، خوشه ای برگرفته، در انشاء و املاء ید طولی داشته، در لغت قوی و از دستور مطلع باشد. از علوم و دانشهای معمول عصر خود بی اطلاع نبوده، صرف و نحو و منطق و فقه قرآن بداند و برحسن اشكال و خوبی اوضاع خط بیفزاید، تا در نظرها عظیم و در خاطرها مقبول و مكین گردد و به اهمیت و اعتبار او بیفزاید و در اجتماع قابل افاده و استفاده آید. به طوری كه نوشته ها و خطوط او را حجت قاطع و سندی معتبر بشمارند.
حافظ فرماید:
زدلبری نتوان لاف زد به آسانی
هزار نكته در این كار هست تا دانی
به جز شكر دهنی مایه هاست
خوبی را به خاتمی نتوان زد در سلیمانی
هزار سلطنت دلبری بدان نرسد
كه خویش را به هنر در دلی بگنجانی

شیوه

بعد از احراز مرتبه ی استادی ، موضوع شیوه پیش می آید. هر استادی دارای شیوه ای مخصوص به خود است كه با شیوه های دیگران تفاوت دارد و خط او بدان شناخته و معروف می گردد. كلمه ی شیوه كه در ردیف آن ربط، اسلوب، سبك، طریقه، روش نیز استعمال می شود در واقع آن سبك و روش خاصی است كه استادی سالها بدان روش خط نوشته و میان مردم شایع و شناخته گردیده است .
در عالم دو نفر یافت نمی شوند كه خطشان در جمیع حروف و كلمات یكسان باشد؛ بلكه هر یك به كیفیتی مخصوص می نویسد و این امر به مثال خطوط سر انگشتان اشخاص است كه با هم فرق دارد. بنابراین با اینكه همه ی استادان خط از سابق و لاحق- به یك پیكره ی معینی از اصول و قواعد نوشته و می نویسند، تفاوت آشكاری میان خط آنان مشاهده می شود. این تفاوت- به حفظ مقام استادی هر یك - همان شیوه است كه بستگی به ذوق و سلیقه و دقت نظر و حالات شخصی دارد.
در این مورد ، گذشته از حالات نفسانی و روحی و هزاران امور معنوی، اوضاع جسمی استاد نیز دخالت دارد مثلا طول انگشتان و كوتاهی آن در خط موثر است و خط او به بسط و قبض متمایل می شود، همچنانكه طول قامت و بلندی و كوتاهی پاها در راه رفتن متفاوت می گردد.
شناخت شیوه یك استاد ، برمبنایی بالاتر از اصول و قواعد خط است و آن ریزه كاریهای ویژه ای است كه در خط خود به كار برده است و در خط دیگری كمتر دیده می شود، از جمله: گردشهای خاص، درازی و كوتاهی مدّات، گودی و كم عمقی در مدّات و دایره ها و تیزی و تندی و ملایمت، خشكی و نرمی ، فربهی و لاغری، انبساط و انقباض، صافی و صفا و گرفتگی، سواد و بیاض در حلقه ها و گره ها و غیره و اعتدال میان این همه در رموز و قرار نقطه ها و ...
مثلا مرحوم دكتر بیانی در كتاب «احوال و آثار» به یك نكته از نكات بسیار شیوه اشاره كرده و گفته است:
«نكته دقیقی در سبك نستعلیق میرزا محمد رضا كلهر هست و آن اینكه به قدرتی كه در كتابت و مشق داشته و هر حرف مفرد یا حروف مركبی را یك قلم می نگاشته، تمام حركات قلم در خط او مشخص و مانند این است كه مثلا در یك حرف «ی» كه از سه حركت متمایز تشكیل می یابد این سه جزء ، مجزا است كه به یكدیگر پیوسته گردیده است. این شیوه پس از میرزا توسط شاگردان و پیروانش پیروی شد ولی هیچ یك چنانكه باید از عهده ی تقلید برنیامدند. با وجود این، شیوه ی وی مورد پسند هنرمندان و هنرشناسان واقع شد.»
پوشیده نیست كه سبك و شیـوه در تمام انواع خط مخـفی است و عارفان به خط ، آنها را تمیـز و تشخیص می دهند ؛ لكن آن اندازه كه شیوه ها در خط نستعلیق شناخته می گردد در دیگر خطوط شناخته و مشخص نمی شود.
از دقت بر روی قطعات نستعلیق كه از بعد میرعماد تاكنون دیده شده است ، به ما می نمایاند كه دو شیوه منظور نظر و هدف عالی خوشنویسان بوده است: اول شیوه میرعماد و دوم شیوه كلهر؛ و همه سعی كرده اند شیوه خود را به یكی از این دو برسانند، و گروهی هم ناظر به هر دو شیوه بوده اند، و با این وصف هر یك دارای شیوه مخصوص به خود شده اند كه اثبات و تبیین این مطلب از حوصله ی بیان و بنان خارج است و جز با دقت و مقایسه میسر نمی گردد.
از میان شیوه ها گاه اتفاق می افتد كه شیوه ای بامزه تر و شیرین تر به نظر می رسد و طرفداران بسیار پیدا می كند و اهل خبره و خط شناسان برای آن مزیتی قایل می شوند. اما انتخاب و پسند شیوه های همطراز بستگی به ذوق و طبع اشخاص دارد و همچون انتخاب گلی از میان گلهاست.

تحولات نوین خوشنویسی

خوشنویسی در ایام گذشته و دنیای سنتی، پیوسته با نوعی تحول آرام و نوآوری در غالب رعایت قواعد همراه بوده است اما در جهان سنتی، به دلیل عدم نیاز عامه مردم به طور مستمر و روزمره به خط و فقدان نیازهای تجاری و انتشاراتی و تبلیغاتی، اهداف خوشنویسی ترکیبی بوده است از زیبایی بصری ـ آسانی، سرعت و سهولت نگارش و خوانایی تا درنهایت، بتواند روند مراسالات و مکاتبات و امور دیوانی و تا حدودی نیز انتقال دانش و اطلاعات را سرعت و سهولت بخشد. از طرف دیگر، هم در نظام سنتی و هم در دنیای معاصر و مدرن، انگیزه‌های کارکردی عاملی مهم و درجه اول، ‌در تحولات خط محسوب می‌شود. اگر چه زیبایی بصری نیز بدون شک مورد نظر خطاطان قرار گرفته اما امروز، صنعت چاپ و یک دستی و متحدالشکلی مکاتبات، این بعد عملکردی خطاطی را به حداقل رسانده و در کنار آن جنبه‌های دیگر خطاطی اهمیت یافته است. بنابراین نوآوری، مهم‌ترین خاستگاه تحولات خط در یکصدو پنجاه سال اخیر می‌‌باشد.
تحولات فرهنگی ـ هنری و سیاسی ـ اجتماعی و فناوری که زمینه ساز نوآوری متفاوتی در خط شده‌اند در ایران، طی دو حرکت در دوره‌های قاجار و پهلوی خطاطی و خوشنویسی را تحت تأثیر قرار داده‌اند:
الف ـ دوره اول ـ قاجاریه ـ (‌دوره نوآوری در جامعه سنتی)
جامعهٔ قاجاری جامعه‌ای سنتی بود اما در این دوران از عهد عباس میرزا پسر فتحعلی شاه و پس از جنگ های ایران و روس و شکست های ایران با جمع بندی از دلایل شکست و با حرکتی عبرت گیرانه توسط عباس میرزا تحولاتی در روند نوآوری انجام گرفت که حاصل آن نوسازی قشون ـ ‌ورود صنعت چاپ و ورود برخی کارخانجات و تأسیس مدارس سبک جدید و فرستادن دانشجو به خارج از کشور برای کسب علم و هنر بوده است. اما شاه بیت این نوآوری بعدها در ظهور و روزنامه ها و نشریاتی تحقق یافت که به نحوی اطلاع رسانی و آگهی های جدید را به عهده گرفتند. خط و خوشنویسی نیز در پرتو این تحولات وارد عرصه شد اما با ضرب آهنگی بسیار کند حرکت نمود تا بتواند نشریات تازه بر عرصه رسانده را بسنده نماید به عنوان نمونه نخستین نشریاتی که خوشنویسی جدیدی را می‌‌طلبیدند عبارت بودند از کاغذ اخبار در 1253 به سردبیری میرزا صالح شیرازی، وقایع اتفاقیه 1267 –1264 به سردبیری امیرکبیر، قانون 1295-1290 به سردبیری میرزا ملکم خان. به طور تفصیلی تر و جهت تشریح نوآوری و تأثیر ‌آن بر خطاطی یکصد و پنجاه ساله آخر سرنوشت نخستین روزنامه‌های ایران قابل بررسی است.(به نوشتارهای مربوط به هر روزنامه مراجعه کنید)
ب- دوره دوم – پهلوی - (دوره‌ نوسازی)
در سراسر قرن چهارده شمسی تاریخ خط و خوشنویسی در ایران مواجه با سرعت و نوآوری شگفتی است تا بتواند نیازهای معاصر تجارت و تبلیغات و فناوری را پاسخگو باشد. از سوی دیگر در سراسر قرن بیستم مکاتب بین‌المللی که پس از تولید در خاستگاه خود به سرعت جهانی می‌شدند، هنرمندان نوآور جهان به دو دسته تقسیم گردند: نخستین دسته هنرمندانی بودند که در هماهنگی کامل با سبک‌های بین‌المللی قرار گرفتند و دسته دوم از هنرمندانی تشکیل می‌شد که گرایش‌های بومی و ملی را در فضایی جهانی جستجو می‌کردند. نقش این هنرمندان بر تولد خطاطی نوین از چنان اهمیتی برخوردار است که جایگزینی برای آن نمی‌توان یافت. شاید بتوان گفت مکتب سقاخانه خاستگاه اصلی زیباشناسی و نوآوری معاصر، در خوشنویسی خط به ویژه در پیش از انقلاب اسلامی بوده است.

خط و تبلیغات

نیازهای جامعه، در هر مقطع زمانی خود محل بررسی است. رقابت‌های تجاری، تبلیغات، اعم از آگهی‌ها و پوسترها و همچنین روزنامه‌ها و کتب و سایر نشریات به هنرمندان فرصتی بخشیدند که با هوشیاری خاص خود اشکال هنری تازه را در روندی جدید به کار گیرند، نیازهای تبلیغاتی تجاری، سینماها، کتاب‌ها، روزنامه‌ها و مسابقات، بیان جدید بصری را طلب می‌کردند. خط و خوشنویسی می‌توانست این نیازها را برآورده نماید. این بار وظیفه بصری خط بر وظیفه مراسلاتی و مکاتباتی برتری یافت و به معنای دیگر در روند رقابت زیبایی و سودمندی (در زمینه مراسلات) زیبایی گوی سبقت را ربود.

سنت ‌شکنی در ارتباط شکل و محتوی

در روند خلاقیت‌های نوآورانه، هنرمندان به چنان ابداعاتی در خط دست یافتند که می‌توان آن را مجموعه‌ای از سنت شکنی‌ها، نام نهاد، شاید بتوان گفت مهم‌ترین سنت‌شکنی در رابطه، فرم و محتوا صورت گرفت. در دنیای سنتی، خط وظیفه داشت که مفهوم را به آسان ترین، سهل ترین، سریعترین و خواناترین وجهی بیان نماید تا در نگاه اول فرم و محتوی و شکل و مفهوم یک جا به بیننده و خواننده القاء ‌شود. اما اینک وظیفه مهم خط زیبایی و تبلیغ است. لهذا، هنرمندان در حالی که بدیع بودن و شگفتی را همراه زیبایی از اهداف مهم بصری تعیین نمودند با سه اقدام مهم عرصه نوآوری یعنی، تغییر شکل (‌دفرماسیون) در حروف اغراق در حروف (اگزجریشن) و ساده سازی (‌استیلزیشن) آن چنان تحولاتی در حروف ایجاد نمودند تا بتوانند زیبایی و قدرت ارایه و روح تبلیغ گرای آن را بالا ببرند. از این روی، خط در نگاه اول نه می‌‌توانست و نه می‌‌خواست که در روند این تغییرات مفاهیم را همراه با شکل، یکجا القا نماید. در نقاشی، از این هم، پا فراتر نهاده شد و به تمامی رابطه مفهوم و شکل از هم گسیخته گردید و خط در کنار رنگ و سایر اشکال به جزیی از ترکیب بندی تبدیل گردید و تغییر شکل و تکرار حروف فقط به قصد زیبایی از اهداف مهم هنر خط تلقی گردید.
هنرمندانی چون زنده رودی خط را در مرز جنبشی پیش بردند و پرویز تناولی خط را در مجسمه‌های «هیچ» ‌یا نقاشی «هیچ» بر روی کاسه بشقاب‌ها، متحول نمود و به دنبال آنان فرامرز پیلارام آنچنان تغییر شکل هایی در حروف به وجود آورد که به کلی رابطه فرم و محتوی را از هم گسست و خط در آثار او به مجموعه‌ای از حرکت حروف در بطن سطوح رنگی تبدیل گردید. رضا مافی نیاز با سیاه مشق های خود این سنت شکنی را ادامه داد تا نوبت به محمد احصایی رسید که در آخرین تحولات هنری خود فقط به یک مجموعه‌ای از حرکت حروف دست یافت و نام آن را بسم الله نهاد.
پس از آن نصرالله افجه‌ای با خط، نقاشی کرد و بالاخره جلیل رسولی از خط و چسباندنی ها ‌به یکدیگر سعی نمود ضمن احترام به رابطه فرم و محتوی در خط، از طریق چسباندن ترمه ها و نمدها و نظایر آن به تابلوی خط، غنای ملی و زیبایی سنتی ببخشد. همچنین هادی روشن ضمير با استفاده از ورق طلا در آثار نقاشی خط سبكی نو در اين رشته پديد آورد ... پس از انقلاب هنرمندان زیادی در عرصه نوآوری با خط و یا نقاشیخط بخت خود را آزمودند و این روند ادامه داشته است تا آخرین دست آورد خط به نام مُعَلی توسط عجمی در سال 1378 شمسی پا به صحنه نهاد. این خط که به عنوان شیوه‌ای جدید در خوشنویسی مورد اقبال قرار گرفته تلاش می‌‌کند رابطه فرم و محتوا را حفظ نماید. توسل به نام علی ابن ابی طالب ع الهام بخش هنرمند، در تحول حروف و ترکیب بندی بوده است.
اینک که خطاطی، در روند تحولات جدید، وظیفه خود را خوانایی و سهولت نگارش و سرعت مراودات و مراسلات نمی‌داند کم یا بیش به فرمی زیبا تبدیل شده است که در درجه اول معنای خود را نه فقط القا نمی‌کند بلکه ادعایی نیز دارد در دوره‌های معاصر، در نقاشی ارایه فرم محض، نه تنها جرم نیست بلکه مطلوب نیز هست زیرا مخاطب مختار است که هر چه می‌‌خواهد ببیند و هر طور دوست دارد قرائت کند. اما در گرافیک، به‌ویژه در روند کاربردهای زندگی روزمره هنرمند ناچار است زیبایی را با سودمندی و گویایی ترکیب کند انبوه مخاطبان خود را که اغلب عامه مردمند، نه نخبگان، راضی نماید…
بنابراین، تمهیدات نوینی، به یاری خطاطی جدید آمده است. این تمهیدات جدید، عبارت‌اند از: ترکیب بندی، رنگ عناصر خیال و رمزهای تصویری که به حوزه و قلمرو مربوطه نزدیکند (‌مثلاً سینما یا تبلیغ قالی). اما همه شگردهای بالا، هنگام مفید می‌‌افتد که بینده و مخاطب با مشارکت فعال خود در فهم و خواند خط جدید تلاش نماید…. و این یکی از مهم‌ترین ویژگی های تحول خوشنویسی در خط معاصر است.

مدرنیستها و شیوه‌های قدیمی

ز آنجایی که مدرنیست ها از دشواری خط و ناخوانایی آن واهمه نداشته‌اند جسورانه و بی دریغ درروند این نوآوری از اقلام قدیم استفاده نمودند. ظرفیت بالای نوآوری خط کوفی که از ثلث قرن دوم و سوم تا « معلی» در قرن پانزدهم هجری ادامه داشته و حتی گسترش یافته است به هنرمندان فرصت داد که تمامی اقلام خط توجه نمایند نه تنها تعلیق و نستعلیق و شکسته، که خط های خوانایی هستند بلکه شکل های قدیم‌تر و گمنام‌تر خط را نیز چون رقاع و محقق و ریحان و در شکل های هندسی، کوفی را چون خط بنایی ( معقلی ) و حتی کوفی گیاهی را نیز به عنوان مواد خام آثار خود تلقی نمایند. نکته مهم اینست که از تکنیک های ساده با قلم نی و مرکب، تا قلم و مو و رنگ روغن و حتی امروزه کامپیوتر دیجیتال آرت، هیچ یک از اقلام خط سنتی با خطوط مدرن در تضاد قرار نگرفته‌اند چرا که ظرفیت بالای خط کوفی، با همه تحولاتش توانسته است فرصت همزیستی خط و فناوری و هنر معاصر را به بهترین وجهی ایجاد نماید.

نگاهی به خطوط ششگانه (اقلام ستّه )

اقلام ستّه (شش قلم) شامل ثلث، نسخ، محقق، توقيع، رقاع و ريحان است. اين اقلام توسط ياقوت مستعصمى از بين اقلام مختلف انتخاب شد. وى در زيبا کردن اين خطوط ابتکاراتى بخرج داد و در واقع اين خطوط توسط وى ظهور کرد. اين اقلام به خطوط اصول نيز مشهورند.
کوفی
ریحان
توقیع
رقاع
ثلث
نسخ
محقق
کوفى
نخستين نوع خوشنويسى که قرآن به آن نوشته شد کوفى بود. بعد از ظهور اسلام در ايران، اين خط نيز رواج يافت.
با تأسيس شهرهاى کوفه و بصره در دومين دههٔ شکوفايى اسلام، دانشمندان گرانقدرى بوجود آمدند که توجه زيادى به زبان و خط عربى داشتند و کوفه نقش تعيين‌کننده‌اى در خط مکّى - مدينه‌اى داشت؛ و خط جديدى پديد آمد که بنام خط کوفى مشهور شد.
خط کوفى در نيمه دوم قرن اول هجرى به اوج خود رسيد و سه قرن دوام يافت.
بطورکلى خط کوفى در دو نوع ظاهر شده است. يکى تحريري، کتابتي، ساده و تزئينى و موشّح و ديگرى کوفى بنّايى ومعقّلي.
خط کوفى تزئيني، از قرن دوم هجرى عامل بسيار مهمى در هنر اسلامى براى سوره‌هاى قرآن مجيد، نوشته‌هاى روى سکه‌ها و لوحه‌هاى يادبود بشمار مى‌آمد. اما مهم‌ترين جلوۀ خط کوفى تزئينى را بايد در قرن چهارم هجرى در کتيبه‌هاى سلجوقى که در اواخر حکومت خلفاى عباسى فعاليت داشتند، جست‌وجو کرد. از قرن چهارم به بعد خط کوفى به تنهايى شکل تزئينى يافت و اين تحول تا اواخر قرن پنجم هجرى ادامه يافت. از اين زمان به بعد خط کوفى عملکرد اصلى خود را از دست داد و صرفاً تزئينى گشت.
خط بنايى يا معقلى خطى است بدون دور و متکى بر سطح. خط بنايى تشکيل شده از خطوط مستقيم عمود برهم که زوايايى را بوجود مى‌‌آورد.
اصل و منشأ خط کوفى از خط سريانى است. خط کوفى ايرانى نيز براساس نتايج برخى پژوهندگان معاصر در آثار بازمانده کشف شده است. اين خط کوفى شيوهٔ خاصى داشته با حروف منفصل که با خاطى مويين به يکديگر پيوسته و در آن شباهتى با خط اوستايى و پهلوى يافت شده است که آن را کوفى شيوهٔ ايرانى ناميده‌اند.
خط کوفى در ايران تا مدت پنج قرن معمول بوده است که بيشتر در کتابت قرآن و تزئين ابنيه و کتب، ظروف و ... بکار مى‌رفته است.

ثلث

خط ثلث با ساختارى ايستا و موقر، بيشتر در تزئين کتاب‌ها و کتيبه‌ها بکار مى‌رفته است. انواع گوناگون ثلث تزئينى توسط ابن‌بواب و ياقوت ابداع شده که براى کتابت قرآن و ديگر کتب مذهبى بکار مى‌رفته است. ابن‌بواب زيبايى و ظرافت را با خط ثلث همراه کرد.
خط ثلث در ايران براى نوشتن عنوان سوره‌هاى قرآن کريم، پشت جلدنويسي، سرلوحه‌ها، و بخصوص در کتيبه‌ها و کاشى‌کارى‌ها بکار رفته است و هنوز نيز رايج مى‌باشد.

ريحان

خط ريجان از خط نسخ مشتق شده است؛ اما از خط ثلث نيز بهره گرفته است ولى از آن ظريف‌تر است. خط ريحانى بسيار نزديک به خط محقق است. اين خط از ابداعات على ابن - عبيدالله ريحانى است و به همين دليل نام ريحانى گرفته است. برخى نيز آن را به ابن‌بواب نسبت مى‌ٔهند، زيرا براى اين خط و زيباسازى آن تلاش‌هاى شايانى کرده است.
برخى نيز خط ريحان را مشتق از خط محقق مى‌دانند که سال‌ها پس از آن پديد آمده است. اين خط همهٔ محاسن و ويژگى‌هاى خط محقق را دارد. ولى ظريف‌تر از آن نوشته مى‌شود و به ظرافت و لطافت ممتاز است .

ابزارهای خوشنویسی

وسایل و ابزار خوشنویسی در خلق یک اثر مطلوب بسیار موثرند. ابزار خوب مشوق هنرمند در ادامه کار و پیشرفت اوست. . ابزار مهم و اصلی خوشنویسی عبارتند از:
قلم‌نی نوع مرغوب آن از نی‌های دزفولی (برای قلم‌های ریر و متوسط) یا نی خیزران (برای درشت‌نویسی) تهیه می‌شود.
کاغذ امروزه کاغذهای گلاسه، به ویژه گلاسهٔ مات، برای نوشتن مناسبند.
مرکب که باید مخصوص خوشنویسی باشد. بیش از همه مرکب مشکی و پس از آن قهوه‌ای کاربرد دارد.
افزون بر آن از وسایل خوشنویسی می‌توان به‌ابزار زیر اشاره کرد:
دوات، لیقه، قلمتراش، قط‌زن، سنگ تیزکن قلمتراش، قلمدان، زیرمشق، مِسطره، ابزار به‌هم زدن لیقه و مركب، قاشق مخصوص آب ریختن در دوات .

منابع :

خط ، خوشنویسی و تاریخچه ی آن http://www.khatt.blogfa.com/
تاریخچه ی خط و سیر خوشنویسی http://www.irantrack.com
تاريخچه خوشنويسي http://www.calliart.ir
خوشنويسي http://fa.wikipedia.org
تاریخچه ی خوشنویسی http://forum.persiangraphic.com
تاریخچه خوشنویسی در ایران http://forum.ayaran.com




 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 15:8  توسط شهاب حسین زاده  |  آرشیو نظرات

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 14:52  توسط شهاب حسین زاده  |  آرشیو نظرات

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 14:49  توسط شهاب حسین زاده  | 

نمونهای ازخط استادگلستانه


تصویر

شرحی کوتاه از هنرمندی بزرگ مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

استاد محمد حسین عطاریان


اهل هنر بر این باورند که خط شکسته آخرین پدیده ذوق هنری ایرانیان است که در اواخر قرن دهم هجری قمری به دستان خلاق مرتضی قلیخان شاملو به ظهور رسید و محمد شفیع حسینی مشهور به شفیعا آن را تداوم بخشید و ذوق سرشارش را در این پدیده آن چنان به کار بست که عبدالمجید درویش را مجذوب خویش کرد و این جذبه و شوق به مرور از وی نابغه‌ای بزرگ در تاریخ هنر خوشنویسی پدید آورد.

درویش عبدالمجید طالقانی زیبایی و صلابت خط شکسته را به اوج رسانید و کمال بخشید و بیش از پیش قانون‌مند نمود، به این ترتیب مکتب درویش شکل گرفت و این قانون‌مندی محک و عیار سنجش خط همه‌ی شکسته نویسان گردید. او شاگردانی را بی‌واسطه تعلیم داد که از آن میان میرزا کوچک و محمدرضا مشهورترین آن‌ها هستند. ایشان اشاعه این مکتب شریف را به شایستگی استمرار بخشیدند.

اگرچه بسیاری انگیزه ابداع این پدیده هنری را به سریع‌نویسی خط نستعلیق نسبت داده‌اند، امّا در واقع زمینه‌ی پیدایش خط شکسته به عنوان آخرین پلّه تکاملی خطوط ایرانی در امتداد تعلیق و نستعلیق، تعامل انواع هنرها در آن دوران بوده و باید پذیرفت که فلسفه وجودی‌اش نه سریع‌نویسی صرف، بلکه فراهم آوردن آزادی هر چه بیشتر، برای دست‌یابی به حداکثر زیبایی و هماهنگی در شکل و محتوا بوده است و شکستن قالب‌های رایج، و رهایی از قیودی که دست هنرمند را در ایجاد اشکال متنوع حروف و ابعاد و اندازه‌های گوناگون و ریتم‌های جورواجور با فواصل مختلف در خطوط ماقبل می‌بست.
هر چند در ادوار مختلف، مکتب اصیل و قانون‌مند درویش با فراز و نشیب‌هایی مواجه بوده، امّا این شمع فروزان در جان زنده‌دلان عاشق و عارف خاموش نماند، و از زمره‌ی این عاشقان و عارفان شوریده و شیرین نگار گلستانه بود.

ظهور گلستانه

 

سید علی اکبر گلستانه، فرزند حاج میرزا ابراهیم گلستانه ملقب به احتشام السادات، در سال 1274 هجری قمری در خاندانی اهل فضل و علم و ادب در اصفهان چشم به جهان گشود و تحت تعلیم و تربیت والد خود رشد و نمو یافت و مقدمات علوم دینی را فرا گرفت و سپس با کسب فیض از محضر علماء و فضلای زمان خود کسوت روحانی را برای خود انتخاب کرد و ملبس شد.


علاقه فراوان او به حُسن خط، وی را به وادی مشق کشانید و با بهره‌گیری از آثار اساتید هم عصر خود به ویژه خطوط میرزا غلامرضا اصفهانی به ترتیب به آموختن خطوط نسخ، نستعلیق و شکسته پرداخت. و در زمینه اوج‌گیری و بلندپروازی ذوق هنری خاص خود را در خط شکسته یافت.

کنکاش و مداقه او در آثار پیشینان و بررسی سیر تحول خوشنویسی و کسب تجربه‌های شخصی، مسیر او را در انتخاب راه و روشی روشن رقم زد.
سئوالی که در خصوص سیر تطور هنر گلستانه قابل طرح است این که آیا آثار شکسته خفی میرزا غلامرضا تأثیری در سیر گلستانه داشته یا خیر؟

پاسخ به این سؤال مستلزم بررسی موشکافانه است. مایلم دقّت علاقمندان تاریخ خوشنویسی خصوصاً هنرجویان خط شکسته را به این مهم جلب نمایم که در یک بررسی کارشناسانه و تخصصی می‌توان نتیجه گرفت اولاً قلم خفی میرزا غلامرضا نسبت به عبدالمجید درویش بسیار ضعیف‌تر است، ثانیاً اقلام خفی سید گلستانه بسیار استادانه‌تر از ميرزا غلامرضا اجرا شده است.

بر این اساس می‌توان با اطمینان نتیجه گرفت که الهام‌پذیری سید گلستانه از مکتب درویش سرچشمه گرفته است، و مجذوبیت به آثار بی‌بدیل و دلربای درویش عبدالمجید موجب دلسپردگی او شد و آتش عشق و شوق را در کالبد هنر و جان شیفته‌ی او شعله‌ور ساخت.

این سید جلیل القدر در سیر و سلوک هنری خود با دستمایه‌ای از همین شیفتگی متصّل می‌نویسد و می‌نویسد: بر این باورم که وی از وسوسه‌های «منیّت» پرهیز داشت، و نیک می‌دانست که اسیر نفس شدن چه قهقرائی دارد. او «خود» را فراموش می‌کند و آنچه می‌نویسد از درویش و به یاد درویش است.
گلستانه مدت‌ها در قطعاتش نامی از خود نمی‌برد و نام عبدالمجید را رقم می‌زند تا با نظر عنایتی از عالم بالا جمال قلم درویش را حاصل کند. آری این شورانگیزی در عرصه هنر حاصل دل‌باختگی او به حضرت درویش عبدالمجید است.

آن نفسی که با خودی، خود تو شكار پشّه‌ای
وان نفسی کـه بیـخودی شیـر شكـار آیـدت

سال‌ها بدین منوال می‌گذرد، در بعضی از قطعات بدون ذکر نام خود اعدادی چون 973 و یا 333 را رقم می‌زند که به حساب ابجد به ترتیب «سید علی‌اکبرگلستانه» و «علی‌اکبر» است و تا دوران معاصر ناشناخته مانده بود بالاخره پس از ریاضتی عاشقانه و عارفانه و طی طریق سلوک قلمش صفا و شأن پیدا کرد. و با این اجتهاد، امضا و نام خود را رقم می‌زند و این گونه آثار فاخری از او را می‌یابیم که رقم سید علی‌اکبر الحسنی الحسینی را دارد. مراد سید گلستانه کسب نام و نشان نبود بلکه مراد او نیل به معرفت قلم درویش بود که به حرمت پاسداری از حریم درویش نثار او شد.

جمله نامرادیت از طلب مراد تست
ورنه همه مرادها جمله نثار آیـدت

استنتاج از آثار خفی او، گواه این واقعیت است که چقدر به مکتب درویش پای‌بند بوده است. بی‌دلیل نیست که آثار بدون امضای گلستانه را بعضی از مجموعه‌داران و اظهارنظرکنندگان غیرکارشناسانه بعضاً و صرفاً به دلیل رقم عبدالمجید، خط درویش معرفی کرده‌اند.

گلستانه شخصیتی متواضع داشت و فردی عارف و مبادی آداب و اخلاق هنری بود. این خصوصیت در صفحه‌ی آثار او نیز به چشم می‌خورد. به عنوان مثال چنان‌چه نیم نظری به مرقع شانزده قطعه‌ای که در کتابخانه مجلس نگهداری می‌شود، داشته باشیم می‌نویسد: «سید گلستانه متصل می‌نویسد. ملاحظه خوبی و بدی را نمی‌کند.»
و در قطعه‌ای دیگر نگاشته: «سید گلستانه به طریق شوخی قلم عشق می‌کند و بد می‌نویسد چیزی که هست خوب هم می‌تواند بنویسد.»

از این دو جمله مرقومه آن مرحوم می‌توان درسی آموخت و نتیجه گرفت که اولاً خوشنویس باید با عشق و علاقه بنویسد و ثانیاً در نوشتن ممارست داشته باشد.

سید گلستانه متصّف به اخلاق و ادب هنری بوده و خط خودش را در قیاس با پیشینیان برتر نمی‌شمرد. به همین شیوه هنرمند راستین باید متواضع و فروتن باشد و از عجب و خود بزرگ‌بینی بپرهیزد که غیر آن موجب اضلال وی و اضمحلال آثارش در تاریخ می‌شود. به راستی در جامعه کنونی ابتلای بعضی از نمونه‌ها که به بی‌راهه کشیده شده و آثارشان فاقد اعتبار هنری است مصداق این سروده‌اند که: «آن نفسی که با خودی، یار کناره می‌کند» و در مقابل قطره‌هایی که خود را هیچ نگاشته، دریا شدند و به شور مستی رسیدند: «وان نفسی که بیخودی باده یار آیدت».

رسیدن به این توفیق بدون رعایت مقدمات عارفانه و پرهیز از منهیّات دست نمی‌دهد، و کار هنري بودن این مقدمه به کمال نمی‌رسد و راز این توفیق تزکیه نفس است، تا قلب هنرمند چون آینه‌ای شفاف شود و قابل انعکاس انوار جمال گردد.

خواهـی کـه شود قلب تو چون آئینـه
ده چیــز بــرون کـن از درون سینـه
بخل و حسد و کذب و حرام و غیبت
حـرص و طمـع و کبـر و ریـا و کینه

ویژگی‌های سبک گلستانه

سید گلستانه با کوله باری از تجربه و تلاش به سبک خاص خود رسید که از ویژگی‌های آن، این موارد برجستگی بیشتری دارد:
- تجدید نظر در شیب و گوشت نیش قلم.
- کاستن از اتصالات ممتد.
- کوتاه کردن مدّات.
- مختصر تغییری در دوایر و قوس‌ها.
- گرایش به قوّت از ضعف قلم.
- ترکیب بندی‌های خاص.
- شناخت و استفاده درست در شاکله مفردات و ترکیبات.
وی علاوه بر اقلام خفی، به تبع نگارش‌های استاد هم عصرش میرزا غلامرضا اصفهانی، اقلام جلی را هم به رشته تحریر درآورده، علی‌الخصوص در سطرنویسی شیوه‌ی ویژه خود را به عالم هنر عرضه کرد، و الحق به خوبی از عهده‌ی آن برآمده و از طلایه‌داران این قلم قلمداد می‌شود و همین ویژگی، آثار او را با اسلافش متمایز می‌سازد.

سید گلستانه در دوران کسب تجربه، سفرهایی به خراسان، فارس و عراق داشته و نهایتاً در تهران رحل اقامت افکند و تا آخر عمر در آن‌جا ماند. او بخشی از عمر پُربرکتش را صرف نگارش مقالات ادبی و تاریخی و مرقعات نفیس نمود که در زمره‌ی اصیل‌ترین آثار او به شمار می‌آید.
وی بخش دیگر عمرش را صرف آموزش علاقه‌مندان و مشتاقان هنر خط نموده و همین گام، او و قلمش را در رسیدن به رموز و دقایق خط شکسته، بالنده‌تر و شکوفایی استعدادش را در نوشتن بیش‌تر و آثار به جا مانده از وی را پخته‌تر کرد، و حلقه‌ی شاگردان او وسیع و وسیع‌تر شد و به درخواست خودش در مدرسه‌ی عالی سپهسالار به سمت یکی از دو معلم ثابت خط آن مدرسه که به حکم وقف تعیین شده بود منصوب گردید. و از دستخط سحرآسا و تعليمات هنری و اخلاقی او، فرزندان و بزرگان شهر بهره‌ها یافتند.

از شاگردان برجسته و ممتاز او محمد هاشم اصفهانی و عنقای شیرازی را نام برده‌اند. اگرچه دلدادگان هنر نفیس و فاخر او کم نبودند امّا به حکم نجابت ذاتی این سید جلیل القدر، از آن‌جا که درآمد حاصل از تعلیم خط، کفاف معاش او را نمی‌داد و مشکلات عدیده و بی‌شمار و تنگی معیشت که گاه در قطعات وی به صورت شکوه‌های حکیمانه تظاهر یافته، او را وامی‌داشت که در خلوت عارفانه، قلم سحرآفرینش را در ایجاد مرقعات نفیس به سماع آورد و از محلّ عرضه آن به بزرگان عهد ناصری و مظفری روزگار ناملایم را سپری کند.

این بخش از آثار او هم اکنون در کنار صدها نمونه سرمشق و قطعات پراکنده از جمله عالی‌ترین یادگاری‌های به جا مانده اوست که در کتابخانه‌ها، موزه‌ها و مجموعه‌های شخصی نگهداری می‌شود.

سید گلستانه درست در دوران اقتدار هنرش به دنبال عارضه‌ی چشم، چراغ عمرش بدست جرّاح ناشی خاموش شد و در سنّ 45 سالگی جان به جان آفرین تسلیم نمود و طبق وصیّتش در شهر قم در جوار حضرت معصومه علیها السلام  به خاک سپرده شد. باشد که پیروان راستینش پاسداران خلق و خو و شیوه‌ی و نگارش با هوّیت او باشند و به غنای هنر این مرز و بوم بیفزایند و این هنر شریف و قدسی را از دست مدعیّان بی‌هنر، در این آشفته بازار هنری نجات داده تا صرّافان گوهرناشناس بیش از این خر مهره را با دُرّ برابر نکنند.

از جمله ناب‌ترین مرقّعات به جا مانده از گلستانه مرقعی است شامل شانزده قطعه در قطع بیاضی که در تاریخ 1316 ق کتابت گردیده و به شماره 13343 در کتابخانه مجلس شورای اسلامی نگهداری می‌شود و شامل سطوری به قلم مشقی است که در حاشیه با کتابت خفی مزین شده است و بیشتر سطرهای این مرقع از گلستان سعدی است که دستمایه‌ی گزینش نام برای آن گردیده و سایر قطعات از دیگر متون ادبی و عرفانی انتخاب گردیده و حاشیه این قطعات سروده‌هایی از سعدی، حافظ و متونی منثور از عرفا و بزرگان ادب است، که به همت مسئولین عزیز کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، هم اکنون دیدگان شما بیندگان را روشنی می‌بخشد.

در خاتمه لازم می‌دانم به مصداق «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق» از یکایک عزیزانی که در به ثمر رسیدن نشر این نسخه ارزشمند تلاش نموده‌اند با ذکر نام سپاس‌گزاری نمایم، به ویژه؛ جناب استاد حائری بزرگ گنجور این گنجینه، حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای سید محمد علی احمدی ابهری، ریاست با سماحت این کتابخانه، جناب آقای احسان الله شکراللهی مدیر روابط عمومی و آقایان علی فقیهی محمّدی، کاظم آل رضا میری و نیکی ایوبی زاده در بخش نشر کتابخانه مجلس، که با پشتکار و همتشان غبار غربت از چهره این اثر نفیس زدودند و آن را به زیور طبع آراستند و ضمن صیادی دل‌ها چشم هزاران مشتاق به هنرهای فاخر و اصیل را منور ساختند. از خداوند سبحان عزّت، سربلندی و توفیق روزافزون یکایک شیفتگان شکسته نویسی و خادمان فرهنگ و هنر ايران و اسلام را خواستارم.

 

چگونگی گزینش قلم

 

.

.تراشیدن قلم

.مراحل تراش قلم

قلم مهمترین ابزار نوشتن است كه در شرافت آن گفته اند: اول چیزی كه خدا آفرید و به او فرمان داد قلم بود. و خدای تعالی در كتاب عظیم خود در سوره قلم ابتدا به ذكر آن فرموده است: «ن و القلم و مایسطرون» و گفته اند: بدان سبب نام قلم گرفته كه از اصله ی خود بریده و قطع گردیده است، چون قلم به معنی قطع است. و نیز گفته اند: وقتی تراشیده شد قلم گویند و اِلاّ آن را (نی) نامند.

قلم خوب آن است كه در پختگی، اعتدال داشته باشد، نه خام باشد نه سوخته؛ و باید سرخ و سفید باشد نه سیاه و زرد و نه خاكستری. نشان پختگی اش آن است كه سرخی آن به غایت سرخ و سفیدی آن نهایت سفید باشد. نه در سرخی سیاه رنگ بود و نه در سفیدی زردگونه. راست باشد و رگهای پوست آن نیز راست و هموار بود، گره و پیچ نداشته باشد، كه اگر رگهای اصلی قلم راست نبود نوشتن نیك را لایق و فایق نیست.  در بلندی و كوتاهی و سنگینی و استحكام نیز به حد اعتدال ومحكم و مجوّف و اندرون سفید باشد نه سست و سبك.

«در قلم شش سین بود، سه زان حسن، سه زان قبیح        سرخ و سخت و سنگی و دیگر سبك سست و سیاه »

دیگری گفته است:

 «نگزینی سیاه و سست و سبك   سرخ و سنگین و سخت پیدا كن»

سلطانعلی مشهدی می گوید:

اولاً می كنم بیان قلم         بشنو این حرف از زبان قلم

كه قلم سرخ رنگ می باید  نه به سختی چو سنگ می باید

نه سیاه و نه كوته و نه دراز یادگیر ای جوان ز روی نیاز

معتدل نه ستبر و نه باریك  و اندرونش سفید و نی تاریك

نه بر او پیچ و نه در او تابی  ملك خط راست نیك اسبابی

گر قلم سخت باشد و گر سست    دست از این و از آن بباید شست

مجنون هراتی در رسم الخط خود گوید:

قلم باید كه باشد بی خم و تاب             درون اسپید و رگها راست دریاب

دگر سرخ و سپید و سخت و سنگین      چنین گفتند استادان پیشین

استادی به دوست خود نوشت:

در طول مدّتی كه در كار كتابت ممارست داشته ام كتابتی كه بر نام و نشان، چیره و جاری مجرای القاب و انساب گردیده است، دریافته ام كه قلمهای سخت كه محصول خشكی است، بر روی كاغذ كلفت و پوست با جریان و گذرنده است. و آبی آن بر روی كاغذ معمولی روانتر و صافتر می گذرد. باید قلمهایی برگزینی كه محكم و با پوست پاكیزه و روشن و كم پیه و پرگوشت و تنگدل و سنگین وزن باشد.

چگونگی گزینش قلم

و نیز استادی در حال تعلیم به شاگرد خود می گفت:

قلم باید محكم و سخت و میانه باریك و كلفت باشد و آن را از نزدیك بندها و گره ها نتراش كه در كارها بستگی می آورد و با قلمِ پیچ و تاب دار و فاق نامستوی منویس. اگر نی بحری یا فارسی به دست نیاوردی و ناچار شدی با قلم های َنبَطی بنویسی آن كه گندم گون (بین سرخ و سفید) است اختیار كن.

ابوعلی بن مقله وزیر – رحمه الله – در جمله ای كوتاه، وصف كامل قلم نموده است: «بهترین قلم ها آن است كه پیكر آن در پختگی و رسیدگی محكم، و پوستش باطراوت شده باشد و آن را پس از تمام برآوردن دانه و بذر و زرد شدن برگ و كشیده شدن قد بریده باشند و پیه آن سخت و حجم آن سنگین باشد.»

و نیز از او نقل است كه بهترین قلم ها آن است كه به اندازه ی شانزده تا دوازده انگشت دراز باشد و كلفتی آن به قدر انگشت سبابه تا حد انگشت چهارم بوده باشد. و در جای دیگر گفته است: قد و اندازه قلم نباید از یك وجب تجاوز كند.

جعفر تبریزی در رساله ی خود انواع قلمها را (واسطی، آموئی، بصری، مازندرانی) برشمرده است و گوید: بهترین آن واسطی است، پس از آن آموئی؛ و انواع دیگر را اعتبار نباشد.

و صاحب فواید الخطوط گوید: بهترین قلم، قلم واسطی است و نشانه خوبی قلم آن است كه در تراشیدن، قُلامه (تراشه و خرده) آن نجهد بلكه همانجا بر زمین ریزد و اگر رگهای قلم راست نباشد كتابت را نیك و لایق نباشد.

تراشیدن قلم :

مؤلف جامع محاسن گوید:

استادی می گفت: به قلم ها ستم مكنید. گفتند: چه ستمی؟ گفت: این كه با قلم باریك خط درشت بنویسی و بالعكس.

اهل خط برای هر نوع خط، تراشی خاص و در خور مقرر داشته اند و تراش قلم بدین نسبت از درشت جلی تا ریزخفی متفاوت می گردد، و برای كاتب به ویژه كاتبی كه چند نوع یا همه انواع را می نویسد قلمهای مختلف و متعدد در كار است، مانند آلات مختلفی كه در صنایع به كار می رود.

مؤلف صبح الاعشی از مقرّ العلائی بن فضل الله نقل كرده است كه به خط ابن مقله رحمةالله دیدم كه نوشته بود:

آری! آری! ملاك خوبی خط ، خوبی تراش قلم است و هر كس قلم را خوب بتراشد خط نوشتن برایش آسان می گردد . بر اهل این صناعت لازم است كه همه ی فنون تراش قلم و قط آن را از تحریف و تدویر و توسیط و بین آنها را  رعایت و حفظ كند تا در نوشتن خط توانا باشد و قلم برای كاتب مانند شمشیر در دست مرد دلیر است و هم گوید (مقر العلائی): نیكویی تراش قلم نصف خط است و بعضی گفته اند: «الخط كلّه القلم» و یاد دادن تراش قلم، مهمتر از تعلیم خط است (تعلیم البرایة اكبر مِن الخط)

ابراهیم بن محمد شیبانی گفته است: واجب است كه شروع تراش قلم از طرف رویش نی بوده باشد یعنی از سر آن .

چهار مرحله تراش قلم:

1) برداشتن روی قلم(فتح)

2) تراش پهلوهای قلم (نَحت)

3) فاق قلم یعنی شكاف دادن دم قلم(شق)

4) قط (زدن سر قلم)

و اگرپشت برداری قلم را كه مخصوص قلمهای درشت است به حساب آوریم ، پنج عمل خواهد شد. و بیان آنها بدین قرار است:

1- (فتح) برداشتن روی قلم: و آن آغاز تراشیدن است برای میدان قلم و آن چنان است كه قلمتراش را در بدنه قلم فرو می بری و با فشار مساوی تا سر قلم ادامه می دهی و اندازه ی میدان قلم را به قدر بندانگشت ابهام یا منقار كبوتر گفته اند؛ ولی به اندازه ی قط قلم مناسبتر است.

ابن مقله وزیر گفته است: تراش شكم قلم برحسب سختی و سستی اقلام، مختلف می شود. در سخت آنقدر بتراشد كه (وجه قلم) مسطح و هموار شود و (عرض) آن را به اندازه ای كه برای خط منتخب خود خواهد، قراردهد. ولی در سست، واجب است كه گوشت قلم را به حدی بردارد تا به قسمت سخت (نزدیك به پوست قلم) برسد.  زیرا اگر چنین نكند ریشه ها و الیافی دم قلم پدید می آید و جریان قلم را كُند و ناهموار می سازد.

میدان قلم نباید زیاد بلند باشد؛ زیرا قدرت دست را كم می كند، قلم زود می شكند و نباید زیاد كوتاه باشد كه باعث شود مركب زیاد روی كاغذ برسد و خط را خراب كند و لذا در قلم  ِمعتدل، میدان قلم به اندازه ی قطر قلم مطلوب است.

2- (نَحتِ حواشی) تراشیدن پهلوهای قلم: ابن مقله گفته است: در تراش پهلوها واجب است كه دو پهلو نسبت به سر قلم مساوی باشد و هیچ یك بر دیگری نچربد والاّ زبانه قلم را ضعیف می كند (زیرا تعادل قلم را به هم می زند) ولازم است كه تراش دو پهلوی قلم به حالت شمشیری باشد و این حالت تا به سمت سر قلم بگراید. زیرا در این حال جریان مركب از دم قلم بهتر می شود.

مؤلف فوائد الخطوط گوید: قلم را باید مشابه حوت (ماهی) تراشید تا ذنب الحوت (دم ماهی) ظاهر شود و تمامی تراش قلم مشابه به حوت باید.

ضیاء الدین محمد در رساله خط نستعلیق خود آورده است: پهلوهای قلم را به قلمتراش باریك اندام، خالی كند تا سر قلم تیز نشود و كبوتر دم آید و تنگ شق باشد.

مجنون در رسم الخط گوید:

اگرخواهی كه بتراشی قلم را بگویم با تو یكسر بیش و كم را

قد نوك قلم آن گونه باید       كه قدر بندانگشتی نماید

تهی كن هر دو پهلوی قلم را كه ماهی دم نماید نزد دانا

ولیكن جانب اُنسیش باید    كه آن نازكتر از وحشی نماید

3- (شق) شكاف دادن دم قلم است كه اصطلاحاً فاق می گویند.

ابن مقله گوید: فاق قلم نیز بر حسب سختی و سستی قلم و حالت میانه مختلف است. اما در حال میانه كه نه سخت باشد و نه سست، واجب است كه به مقدار نصف میدان قلم یا دوثلث (3/2) فاق زده شود، و فایده آن این است كه به این اندازه، خط از تباهی و فساد ایمن می گردد و اگر زیادتر شد دو زبان قلم در وقت نوشتن از هم باز شده ، خط را فاسد می سازد.

و اما فاق در قلمهای سخت به اندازه میدان قلم خوب است (در قلم های سست ، مقدار ثلث و نصف را تعیین كرده اند) .

و هم ابن مقله گفته اسـت: واجب است فاق قلم بر وسط میدان قلم قرار گیرد. و استاد ابوالحسن ابن بواب بر این طریقه بوده و گفته است: غلظت دو زبانه قلم باید مساوی باشد. و جایز است كه غلظت طرف راست از طرف چپ بیشتر باشد.

معمولاً پس از میدان قلم و تراش پهلوها، فاق می دهند و دو زبانه ی قلم را برابر می سازند. (وحشی و انسی)

معدودی از خطاطان (مانند صاحب فوائد الخطوط) را عقیده این بود كه طرف وحشی (زبانه ی راست) را بیشتر از انسی باید ساخت. مثلا به نسبت ثلث و ثلثان یا چهار دانگ و دو دانگ.  و این عقیده طرفدار ندارد و بهتر، مساوی و برابر بودن وحشی و انسی قلم است چنانكه سلطانعلی مشهدی فرموده است:

وحشی و انسیش برابر كن   چاردانگ و دودانگ گشته

و گویند كه طرف وحشی قلم باید بقوّت تر از انسی باشد چه هر مشقتی كه هست بر سر آن است.

بنا بر عقیده اساتید خط، شكاف سرقلم بر وسط حقیقی عرض قلم باید باشد، و آن را بر دو گونه معمول داشته اند:

یكی آن است كه پس از تراش پهلوها، با نیش قلمتراش اشاره ای بر وسط عرض قلم، نزدیك سر قلم بكند و شكافی صاف و ملایم وارد سازد؛ دیگر آنكه قبل از تراش پهلوها و بعداز "فتح"  فشار و زور، انگشت ابهام را بر سطح "عرض" قلم وارد كند تا بشكافد و این طریق دوم به شرط مرغوبی قلم و راست بودن رگهای آن، بهتر و سالمتر است و طریقه ای است كه بابا شاه اصفهانی ارائه كرده و گفته است كه این بهترین شقوق است.

4- قط قلم: اصل قطّ، قطع  است و قطّ و قدّ در لغت نزدیك به هم است ، جز این كه قط در برش شمشیر از عرض، و قد از طول استعمال شده است. و آن در كار كتابت چنانست كه سر قلم را از جانب میدان (عرض) روی قط زنی صاف بگذارد و تیغه قلمتراش را بر پشت سر قلم نهد و با انگشت ابهام به پشت قلمتراش بقوت بفشارد تا صاف و بی عیب قط شود. و نباید دم قلم را به مقدار زیاد به دم قلمتراش بدهد كه ناصاف خواهد شد.

صدایی كه از قطّ قلم بر می خیزد باید یكصدا و در كمال پختگی باشد. اگر صدای بلند یا پَست برخاست اعاده ی قط لازم است؛ زیرا این چنین صدایی ، خالی از عیب و علت نیست، و مقرراست كه:

قط  اول نكو نمی آید          قط دوم نكوشود شاید

سلطانعلی مشهدی گوید:

 تا صدای قط قلم شنوی      غافل از قط آن قلم نشوی

گر صدای قط قلم نه نكوست    دان صدای ندای علت اوست

و نیز سروده است:

شرط قط دان كه بیشمار بود     هر كه دانست مرد كار بود

گیر محكم قلمتراش اول با " نی قط " اگر نئی احول

قلم خویش بر " نی قط " نه       گر بگیری قلم به اصبع به

ساز محكم قلم بنا خن خویش تا كه در قط زدن نگردد ریش

در رساله ی عبدالله صیرفی آمده است كه آن آواز باید مانند تلفظ كلمه قطّ باشد و اگر چنین شنیده نشد خوب نیست. در همین رساله است (كه قبلة الكتاب جمال الدین یاقوت علیه الرحمة در زمان مستعصم ظاهر گشت و متابعت خط ابن بوابّ كرد. بعد از آن در تراشیدن قلم و قط زدن تغییری داد و استدلال و استرشاد از كلام امیر المومنین علی صلوات الله علیه كه فرمود: نوك قلم را دراز بتراش و فربه،  وقط قلم را محرف متمایل به راست كن تا در حال قط آوازی چون آواز مَشَرفی بر آید و گرنه قِطّ را اعاده نما. و گویند مَشَرفی (كلمه مشرفی را چنین بیان می كند : مشرفی منصوب به قریه ای از سرزمین عرب كه نزدیك سبزه و كشتزار و آبادانی است و اسم آن (مشارف شام) است. و شمشیرهای مشرفی از آنجاست. و گفته اند این نسبت به موضعی از یمن داده شده است نه به مشارف شام) شخصی بوده است كه شمشیر را در غایت خوبی و لطیفی ساختی چنان كه به هر چه می نهادند دو نیمه می كرد و در غایت نازكی آوازی از آن بر می آمد.

ابن مقله گوید : زمانی كه خواستی قلم را قط كنی قلمتراش را كمی به پهلو بخوابان، و به طور قائم و راست به كار مبر.

بدان كه قط از پنج نوع بیرون نیست: 1- نهایت تحریف 2- جَزم یا مستوی یا با تدویر 3- توسیط (بین تحریف و مستوی ) 4- بین بین آنها 5- مایل بچپ مانند قلم های لاتین نویسی.

قط بین تدویر و تحریف، رای ابن مقله وزیر و پیروان او مانند ابن بواب می باشد. و قط محرف اختیار یاقوت و پیروان اوست. مقصود از تحریف، ارتفاع نیش راست قلم است كه از نیش چپ برتر دیده می شود.

استادی گفته است : بهترین قطها محرّف معتدل و تباه ترین آنها قط مستوی است، زیرا قط مستوی به مقدار كمتر از محرف فرمان می برد. با قط محرّفِ معتدل و كمك فاق قلم  ، می توانیم در نوشتن ازجابجای دم قلم كمك بگیریم و استفاده كنیم. (از نیش و از نیم دانگ و یك دانگ و دو دانگ و سه دانگ یعنی6/12 و6/1 و6/2 6/3 دم قلم)

این شعر در افواه و معروف است:

محرّف تراش و محرّف نویس      به اندك زمانی (شوی) شود خوشنویس

حق آن است كه قط قلم كه مدار كتابت بر آن است بر حسب مقاصد نویسنده و نوع خط متفاوت گردد. مثلاً برای نوشتن ثلث و اجازه و دیوانی و نسخ یاقوتی، تقریبا یكسان است و باید محرف باشد. و قط برای محقق و ریحان تحریفش كمی بیشتر است كه آن حداكثر تعریف است. و برای رقعه تحریفی كمتر از نسخ یاقوتی، و برای نستعلیق كمتر از رقعه می باشد و همچنین در فروع ثلث كه درجلد اول گفته شد تحریف توقیع كمتر از ثلث و قط رقاع و غبارالجلسه متمایل به مستوی است.

ولی برای نوشتن كوفی با این كه به انواع قط ممكن است، اكثر مستوی است و گاهی مایل بچپ می توان نوشت.

حاصل آن كه بنابه قول ابن بواب  برای هر قلمی (خطی) در خور است. قط ریحانی حداكثر تحریف و بعد از آن در هر نوعی از انواع خط ها از تحریف كاسته می شود تا به رقاع می رسد كه اقل تحریف است.

5- پشت برداری قلم: در رساله های قدمای خطاطین از پشت برداری دم قلم ذكری نشده است.زیرا در آن روزگار بیشتر مدار نوشتن بر زیر نویسی و كتابت دواوین بوده است، كه پشت برداری لازم نمی آمده و شاید در درشت های متوسط هم، اكتفا به خاك مالیدن بر پشت قلم می كرده اند. لذا استادان متأخر به منظور هموار و یكسان شدن دم قلم، پشت برداری را در قلم های درشت معمول داشته اند. و آن چنان است كه قلمتراش را در فاصله چند میلی متری پشت نوك قلم گذاشته فشار ملایمی بدهیم كه به پوست فرو رود، بعد قلمتراش را به طور ملایم به طرف نوك قلم پیش ببریم.

چنان كه اشاره شد پشت برداری برای آنست كه دم قلم از دو سوی یكسان شود و بهتر فرمان ببرد و ضمناً توقفگاهی برای مركب باشد تا یكباره بروی كاغذ سرازیر نشود، چه نوك قلم از پشت و روی آلوده به مركب می گردد و از دو طرف به جریان مركب و نویسندگی  دخیل است و باید منظم و متعادل باشد.

در نتیجه می توان گفت كه راه عملی ساختن این دستورها آن است كه اول پس از برداشتن میدان قلم نی قلم را كه به دست چپ گرفته ایم نوك آن را روبروی خود بگردانیم و روی پایه انگشت ابهام بگذاریم.

 دوم: قلمتراش را با انگشتان راست، محكم بگیریم و پهلوهای قلم را از دو طرف به قدر لزوم و مساوی بتراشیم.

سوم:  نوك قلم را كه در این وقت دراز دیده می شود. اندكی با قلمتراش كوتاه كنیم.

چهارم: برای فاق ، نیش قلمتراش را بر وسط حقیقی نوك قلم بگذاریم و مختصر فشاری دهیم تا شكاف بردارد.

(بعضی هم در این وقت یا قبل از تراش پهلوها، با فشار ابهام شكاف می دهند، اما با نیش قلمتراش مطمئن تر است).

پنجم: دم قلم ریز و متوسط را روی قط زن نهاده  و شست چپ را روی قلم و سبابه و وسطی را زیر قط زن می گذاریم و قلم را محكم نگاه می داریم، آنگاه به طور مورب نوك آن را قطع می كنیم. و هر گاه قلم چنان درشت باشد كه نگاهداریش از قدرت قط زدن بر روی دست خارج باشد قط زن بزرگ و پهن تر را روی میز یا زمین صاف و مسطح قرار داده آنگاه قط میزنیم. همچنان كه قبلا گفته شد پشت برداری قبل از قط در قلمهای درشت لازم است.

 

 

میرزا غلامرضا

زندگی

پدر میرزا در سال ۱۲۱۲ه‍.ق از اصفهان به تهران آمده و به کسب قنادی مشغول شد. از آن‌جا که با وجود چند فرزند دختر، هیچ پسری نداشته، به زیارت امام‌رضا(ع) مشرف شده و با توسل به آن حضرت خداوند در سال 1246 ه.ق. پسری به وی می‌دهد که به همین دلیل نام وی را غلام‌رضا نهادند.

ميرزا غلام‌رضا مردى مسلمان، عارف، اديب، دلسوخته و اهل معنى و اعتقاد بود. غلام‌رضا در 5 سالگی به مکتب رفت پس از دو سال قادر به خواندن قرآن به‌تمامی شد. او در سنين پختگى و استادى هنر خود را «توفيق خداوند عزوجل» ميداند  و آنجاييكه اوصاف هنرش را شرح می‌دهد، می‌گوید که «نه از باب خودستايی است بلكه محض بروز فضل يزدانی و نفس مسيحايی است» (

غلام‌رضا در ۵ سالگی به مکتب رفت پس از دو سال قادر به خواندن قرآن به‌تمامی شد. میرزا در خاطراتش می‌نویسد که در همان سال در رؤیایی صادقه به محضر امیرالمؤمنین علی(ع) شرفیاب شده و همین واقعه سیر زندگی او را دگرگون می‌کند. میرزا در قطعه‌ای به خط شکستهٔ خفی چنین می‌نویسد: «قریب هفت‌سال از سنین عمرم گذشته در دبستان به خواندن قرآن اشتغال داشته. شبی به خواب، بزرگواری ارشادم نمود به تقبیل آستان شاه‌اولیا در دنبالش شتافتم. در گوشهٔ آن جا حضرت شاه اولیا ارواح العالمین له الفدا توقف داشتند. چون نزدیک‌تر شدم فرمود مشقت بیاور. علی‌الفور صفحه کاغذ و دواتی به حضور مبارک تقدیم نمودم. در وسط آن صفحه لام و الف و یایی نگاشته و فرمودند از این رو بنگار. فردای آن شب در دبیرستان معلم صورت خواب را سؤال نمود. این بندهٔ حقیر ماجرا کماجرا باز گفت. دیگر حقیر را به تحصیل خط واداشت...» و این آغاز کار خوشنویسی او بود.

میرزا پس از آن نزد میر سید علی تهرانی (پدر میرحسین خوشنویس مشهور) به‌تعلیم خط پرداخته تا جایی که در نه سالگی به حسن‌خط نامی می‌شود  و در طول عمر نچندان بلندش آثار بسیاری را آفریده که برخی از آن‌ها در زمرهٔ آثار ملی هنری کشور ثبت شده‌اند.

حاسدان و بدخواهان او را به بابی‌گری متهم کردند که شفاعت یکی از اعیان یا فرزندان ناصرالدین شاه او را از خشم شاه رهانید و از مرگ نجات داد.

میرزا غلامرضا که دیر همسر اختیار کرده بود در سال ۱۳۰۰ ه‍.ق هنگامی که ۵۴ ساله بود، صاحب فرزندی می‌شود که نامش را محمد رضا می‌گذارد. اما محمد رضا در سه سالگی ناگهان بیمار شده و فوت می‌کند و داغ بزرگی به جان میرزا می‌نشیند تا جایی که آرزوی مرگ می‌نماید و در جایی می‌گوید: «پس از دیدین داغ و ناکامـی او مرا مرگ خوشتر ازین زندگانی» طولی نکشید که به آرزویش رسید و در روز پنج‌شنبه چهارم ربیع‌الثانی سال ۱۳۰۴ هجری‌قمری به سرای باقی کوچ کرد.او در باغ میرزا حسین خان سپهسالار در جوار حاج میرزا صفا در و در صفاييه ابن بابويه در چشمه‌علی شهر ری به خاک سپرده شد.

 خوشنویسی در دربار

میرزا غلام‌رضا اصفهانی در جوانی به حضور محمد شاه قاجار احظار شد؛ شاه که خو از خوشنویسی نستعلیق بهره داشت خط او را آزمود و او را به معلمی فرزندانش گمارد. ‍س از مرگ محمد شاه ناصرالدین شاه نیز همچنان به‌وی توجه داشت.

میرزا غلام‌رضا شاید تنها خوشنویسی است که هر دو خط نستعلیق و شکسته‌نستعلیق را به مهارت و استادی تمام می‌نوشته و در هر دو نیز صاحب سبک ویژهٔ خود است. شیوهٔ میرزا در خط از محکم‌ترین و قوی‌ترین شیوه‌های خوشنویسی است و کتیبه‌ها، قطعات و سیاه‌مشق‌های وی نیز در صدر آثار خطوط شکسته و نستعلیق محسوب می‌شوند.

میرزا غلامرضا اصفهانی در ترکیب‌بندی حروف و کلمات استاد بود. از آن جا که میرزا در زمان حیات نامی‌ترین استاد مسلم خوشنویسی بود، نگارش آثار بسیاری به وی سفارش داده می‌شد که برخی را به شاگردان خود سپرده (مانند کاشی‌های پیرامون بقعهٔ شیخ صدوق ابن بابویه که به محمد ابراهیم تهرانی واگذار نمود.) و تعدادی را نیز خود رقم زد که از آثار جاودانهٔ هنر خوشنویسی به شمار می‌روند.

از بهترین نمونه‌های کتیبه‌نویسی میرزا غلامرضا کتیبه‌های مدرسه سپهسالار (مدرسه عالی شهید مطهری فعلی در میدان بهارستان تهران) است که آن را در سال ۱۳۰۱ نگاشته‌است.تعداد قابل توجهى از قطعاتى كه به ‏خط نستعليق از ميرزا غلام‌رضا به‌جا مانده‌است شباهت ظاهرى بسيارى به سياه‌مشق دارد. به ‏طورى‏كه در نگاه اول تميز اين قطعات از سياه‌مشق شايد ممكن نباشد و بعضى از صاحبنظران به دليل تعدد قطعاتى كه به اين صورت ‏از ميرزا غلام‌رضا به‌جا مانده است، عبارت «ميرزا غلام‌رضا اصفهانى سياه مشق نويس» را در توصيف او به‌كار برده اند.

درباره تأثیر خط شکسته بر خط نستعلیق میرزا غلامرضا به اجمال و اختصار می‌توان موارد ذیل را بر شمرد: کوچک شدن دایره‌ها بخصوص در حرف (ی)، پیچ و تاب و چرخش و خمش پر غمزه حروف، بلندی بیش از حد معمول دنباله(م)، استفاده بجا از حروف و کلمات خرد اندام (در سیاه مشق)، کاربری نیم کشش‌های خط شکسته، در نظر داشتن تناسبات سواد و بیاض خط شکسته در ترکیب صفحه نستعلیق خصوصاً در سیاه مشق ها و استفاده بسیار از ارسال (از ویژگی‌های خط شکسته) در سیاه مشق نستعلیق و بطور کلی تسریع در حرکات دست و قلم نمود بیشتری دارند.


ادامه مطلب
[ دوشنبه هجدهم مرداد 1389 ] [ 20:46 ] [ محمدعلي سليم پور سرپرست انجمن ]
دوران قاجار
نمونه یک صفحه کتابت از گلستان سعدی به خط نستعلیق

در دوره قاجار با ظهور پدیده چاپ و چاپ سنگی و همچنین گسستگی ارتباط خوشنویسان با سلسله اساتید قدیمی در خط ایرانی به ویژه نستعلیق نویسی تغییراتی حاصل شد.[۹]

از قرن یازدهم هجری شیوه سیاه‌مشق از صورت یک تمرین ساده ابتدایی به صورت زبان و بیانی تازه و شگفت‌انگیز درآمد و در قرن سیزدهم به اوج رسید. زبانی کهبه عنوان یک هنر ناب و فارق از دغدغه انتقال ادبی مفاهیم و فقط با ایجاد زیبایی بصری تا به امروز تداوم یافته‌است. این هنر در دوره قاجار به‌دست هنرمندانی چون میرزا غلام رضا اصفهانی و میرحسین خوشنویس قله‌های هنر را درنوردید.

از دیگر سو به دلیل نیازهای جدید جامعه‌ای که گام‌های نخست برای حرکت به‌سوی مدرن شدن را طی می‌کرد. خوشنویسی هم به سمت هنرهای کاربردی رفت و با این تحولات همراه شد.

خوشنویسی ایرانی با از دست دادن مصرف اصلی آن یعنی کتابت و مواجهه با نیازهای جامعه مدرن در قرن اخیر روند تازه‌ای را دنبال کرد. تحولات فرهنگی ـ هنری و سیاسی ـ اجتماعی و فناوری در ایران، در دوره‌های قاجار و پهلوی زمینه‌ساز نوآوری متفاوتی در خط شده‌اند. در دوره قاجار با ظهور و روزنامه‌ها و نشریات، مصرف اصلی خوشنویسی یعنی کتابت و تکثیر آثار مکتوب به‌تدریج از بین رفت. از این رو جنبه‌های خلاقه و روش‌های شخصی و شیوه‌گرایانه در خط نمود بیشتری پیدا کرد و با رواج «سیاه‌مشق»ها دوران تازه‌ای فرا رسید. پس از آن در دوره پهلوی با پدید آمدن نیازهای جدید برای جامعه همچون تجارت، تبلیغات و فناوری و همچنین مواجهه با هنر جهانی خوشنویسی نیز می‌بایست خود را با این تحولات هماهنگ می‌کرد.[۱۰]

میرزا محمدرضا کلهر با نگارش روزنامه‌هایی چون شرف و شرافت و کتاب‌هایی چون فیض‌الدموع و سفرنامه‌های ناصرالدین شاه قاجار به خراسان نمونه‌هایی برای تمرین مشق در وسعت زیاد برای مشتاقان به‌جای گذاشت. او به جهت خوشنویسی بر روی سنگ و با مرکب غلیظ که برای چاپ سنگی اجتناب‌ناپذیر بود شیوه‌ای ای پدید آورد که حروف آن چاق و کشیده‌ها کوتاه بودند.[۱۱] از آنجایی که ارتباط خوشنویسان در اواخر دوره قاجار با سلسله اساتید قدیمی قطع شده بود آثار چاپ شده محمدرضا کلهر سرمشق خوبی برای علاقه مندان به خط به شمار می‌رفت این شیوه تا همین یکی دو دهه اخیر، شیوهٔ رایج و مطلوب خوشنویسان معاصر بود.

پس از کلهر عمادالکتاب سیفی قزوینی از آثار او مشق کرد و این شیوه را رواج داد. عمادالکتاب را می‌توان آخرین حلقه از سلسله استادان پیشین در خط دانست که از او «آداب المشقی» باقی ماند و همین او را به سلسله خوشنویسان معاصر متصل کرد.[۱۲]

در قرن ۱۳ در دوره قاجاریه خطاطان بزرگی پا به عرصه میدان نستعلیق و دیگر اقلام نهادند و سختی‌های این هنر ظریف را بجان خریدند و در توسعه آن کوشیدند که اسامی معروفترین آن‌ها تا قبل از خوشنویسان معاصر به‌این شرح می‌باشد: عباس نوری، وصال شیرازی، احمد شاملو مشهدی، فتحعلی حجاب، میرحسین خوشنویس، اسداله شیرازی، میرزا آقا خمسه‌ای، ابوالفضل ساوجی، عبدالرحیم افسر، محمدحسین شیرازی، عبدالحمید ملک الکلامی، علی‌نقی شیرازی، میرزا محمد ابراهیم تهرانی (میرزا عمو)، بهاءالدین کاتب، حالی اصفهانی، حسن خان شاملو، خواجه اختیار منشی، زینب شهده، سید احمد مشهدی، جواد شریفی، صاحب قلم، عبدالرشید دیلمی، محمود شهابی، اشرف الکتاب، مولانا یاری، میرزا احمد نیریزی - میر علی هروی، میر معز کاشانی، نوری لاهیجی، میرزا طاهر خوشنویس، حسن هریسی، آقا میرزا بیوک ادیب، بخت شکوهی، دوز دوزانی، میرزا غلامرضا اصفهانی، میرزا محمدرضا کلهر، عمادالکتاب سیفی قزوینی، مریم بانو.

عشق

 - نرگس ی,

دیدار

بسوته دل

حسن تو